تلخ است که تمام تلخی های دنیا را یک " ن " می سازد . یکی میخواهد و دیگری نمی خواهد و تمام احساسات نابود می شود .
یکی دیده می شود و یکی دیده نمی شود و تمام شور و عشق فروکش می کند.!
آدمها نزدیکمان میایستند، در چَشمانمان نگاه میکنند، ساعتها با ما صحبت میکنند، اما از حالِ دلمان خبر ندارند.
‹اغمــٔـا›
اونجا که مهرانمدیری میگه : چه ها با جانِ خود دور از رخِ جانان خود کردم؛ مگر دشمن کند اینها ... که
اونجا که مرتضی لطفی میگه :
پریشان خاطریم اما توان ایستادن هست!
‹اغمــٔـا›
اگر کسی مرا خواست، بگویید رفته بارانها را تماشا کند..
و اگر اصرار کرد، بگویید :
برای دیدن طوفانها رفته است !
و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید :
رفته است تا دیگر بازنگردد...
اِنگار افتادم تو یه حلقه آتیش ، نفسم بالا نمیاد هیچکیم نیست نجاتم بده و فقد منم که توی انبوهی از دود دارم خفه میشم.!
هدایت شده از - ᴛɪʀᴇᴅ
هوا هوای رها کردن همه چیز و همه کسه ؛
بری و پشت سرتم نگاه نکنی .