آدما وقتی به مرحله ای میرسن که از خودشون بدشون میاد ؛
میشن انگار روح نمیدونن کجان، سر در گمن، مثل بچه ای که وسط یه بازار بزرگ مامانشو گم کرده، بغض داره، ترسیده، دلش برای مامانش تنگ شده .
بعضی وقتا از خودم میترسم؛
وقتی میبینم دو ساعت یه جا نشستم و اندازه دو سال با خودم حرف زدم...
ولی میدونی . .
انقد بدی زیاد شده
که اگه کسی بهمون بدی نکنه
فکر میکنیم در حقمون خوبی کرده:)
‹اغمــٔـا›
اونجا که شایع میگه: دیر میفهمی زندگی نکردی و شیش دونگ حواست به چی میشه ها بوده..
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه:
روز خوش در خواب باید دید و بس !
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
همه ما یه روز فراموش میشیم روزی که بهمون احتیاج ندارن:))!