من همیشه بودم، حتى وقتی بریده بودم، دلخور بودم، حتى وقتی حالشو نداشتم، من همیشه بودم
من دلم نیومد بیپناهی آدما رو پناه نباشم، دلم نیومد یهو بِبُرم برم
دلم نیومد یهو رها کنم
من همیشه بودم
همیشه بودم واسه اونایی که الان نیستن
‹اغمــٔـا›
آرزو دارم نفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را . .
آدمیزاد است دیگر دوست دارد دق کند
گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند . .
در من انسانی مرده است
انسانی که کسی به او شاخه گلی نداد ؛ او را در آغوش نگرفت وهیچ وقت او را درک نکرد .
در من منی خاک شده است'