فراموشی، غریبهترین حالت ممکن به منه، حتی کلمهش هم از من دوره، من آدمِ اهمیت دادن و به یاد آوردنم، اهل مرور کردن، اهل فکر کردن به جزئیات.
پرسید از روزهای سخت چی یادگاری میمونه؟نگاش کردمو گفتم استخوانهای شکسته ی تیز پنهان شده زیر پوست نازک زنده بودن..