تو آزاد بودی، معصوم بودی و به پایان خوش اعتقاد داشتی.
روزها گذشت و حالا تو اینجایی. با ذهنی که بههم ریخته، درحالیکه رویاهات به خوابِ عمیقی رفتن..
به جایی احتیاج دارم که بهش تعلق داشته باشم.این دنیا نمیتونه خونهی من باشه. من اینجا خفه میشم:)))
درد، آدمو میسازه. و وقتی نسبت به درد بی حس شده باشی، یعنی به اندازه کافی ساخته شدی.!
من دلم میخواد، یک بار بخوام بشه.
همون موقع که ذوقشو دارم بشه.
همون وقتی که منتظرشم بشه.
نه دیگه وقتی که بیخیالش شدم..