سفره را چیدم،
شمعها را روشن کردم،
و ساعتها منتظر آدمی ماندم که آمدنش محال بود:)))
اونایی که منو میشناسن، هیچوقت به من شک نمیکنن و اونایی که به من شک دارن هیچوقت منو نمیشناسن.
خجالتو اونی باید بکشه که میبینه طرفش داغونه ولی بازم به سرد بودنش ادامه میده،آفرین شما یه مغروری . . .