‹اغمــٔـا›
اونجا که شادمهر میگه: لعنت به اون شب که تا صبح گریه میکردم...
اونجا که شایع میگه:
دیر میفمی زندگی نکردی، شیش دنگ حواست به"چی میشه"ها بوده .
میخوام روحمو در بیارم بزارم جلو روم؛
انقد بزنمش و بگم بسه دیگه بسه
بعد گریه کنه و بغلش کنم.
من دوست داشتم
میفهمی فعلش مربوط به گذشته اس یعنی تموم شد و رفت
کاش خودمم بفهمم...
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
مراقب باشید که چقدر تحمل میکنید،
به آنها یاد میدهد که چگونه باشما رفتار کنند:))!
چیزهای زیادی از دست دادهام
اما هیچکدامشان به اندازهی از دست دادنِ خودم دردناک نبود.