‹اغمــٔـا›
اونجا که شادمهر میگه: لعنت به اون شب که تا صبح گریه میکردم...
اونجا که شایع میگه:
دیر میفمی زندگی نکردی، شیش دنگ حواست به"چی میشه"ها بوده .
میخوام روحمو در بیارم بزارم جلو روم؛
انقد بزنمش و بگم بسه دیگه بسه
بعد گریه کنه و بغلش کنم.
من دوست داشتم
میفهمی فعلش مربوط به گذشته اس یعنی تموم شد و رفت
کاش خودمم بفهمم...
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
مراقب باشید که چقدر تحمل میکنید،
به آنها یاد میدهد که چگونه باشما رفتار کنند:))!
چیزهای زیادی از دست دادهام
اما هیچکدامشان به اندازهی از دست دادنِ خودم دردناک نبود.
شاید آدمهایی که ما اتفاقی
تو خیابون،اتوبوس یا مترو میبینیم
همون آدمهایی باشن
که بقیه منتظرن یکبار دیگه ببیننشون:)))