‹اغمــٔـا›
نگو بار گران بودیمو رفتیم بگو با دیگران بودیمو رفتیم . .
از بس که ملول از دلِ دلمردهی خویشم
هم خستهیِ بیگانه، هم آزردهیِ خویشم . .
‹اغمــٔـا›
؛
میپنداشتم او با همه فرق دارد نجاتم خواهد داد، فرق داشت، اما نجاتم نداد.
بقیه اگر رهایم کردند او غرقم کرد.
- تو بهترین تصمیم رو گرفتی پس چرا انقدر ناراحتی؟
+ من میدونم تصمیم درستی گرفتم، فقط آرزو میکردم که کاش تصمیم درست این نباشه.