طاقت آوردم و دم نزدم،
و میدانستم، عاقبت کلماتی که میبلعم،
کارم را خواهند ساخت.
‹اغمــٔـا›
اونجا که صابر ابر میگه: چه عجیب؛ هنوز هم امید دارم.
اونجا که طهماسب میگه:
ما احساساتمون رو سرکوب ميکنيم برای اینکه ازش ضرر میبینیم.
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
عمرت تموم شد از بس منتظر بودی که فلان چیز تموم بشه تا فلان چیز رو شروع کنی:))!
میپرسد: زندگیات چگونه میگذرد؟
میگویم: با خود میجنگم، از خود شکست میخورم و بر جسد خویش میگریم.