‹اغمــٔـا›
یه جایی فروغ فرخزاد میگه:
چه میشود کرد؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش
خوشبختی درآورد؟
همین است که هست ...
قانونِ پیچیدهایی دارند آدمها ؛ کمی بیشتر که ماندی و کمی بیشتر که دوستشان داشتی قیدِ همه چیز را میزنند و رهایت میکنند . !
‹اغمــٔـا›
-خود خزانیم و دم از شوقِ بهاران میزنیم؛
-غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده؛
و تو میتوانستی به چشمهایم نگاه کنی و گلویم را با چاقویی تیز ببُری
و من میتوانستم در آخرین نفس از تو به بخاطر خونی شدن دستهایت معذرت بخواهم:)))