ما شخصیت اصلی نیستیم، ما حتی از افراد متفرقه هم نیستیم. ما آدمهای دور از قصه ایم. نه خبر داریم چه میگذرد، نه جهان را نجات میدهیم و نه اهمیت میدهیم چه خواهد شد. صبح به صبح چای مینوشیم و شب به شب سر به بالش میگذاریم..!
ولی یه سال دیگه اینطوری پیش بره میتونم به صورت مستقل برم یه گوشه تیمارستان زندگی کنم .
هیچ رشتهای ناگهان گسسته نمیشود .
هیچ قلبی ناگهان نمیایستد
'ناگهان' وجود خارجی ندارد ..
ناگهان دروغی ست ک ما ب خود میگوییم..