گاهی که میروی سمت چپ قفسهء سینه ام درد میگیرد..
احساس میکنم خالی میشود..
گویا تو قلبم را با خود میبری؛
رسیدن به هر چیز خوبی ناممکن شده است
باید هر کدام داستانی بسازیم
و در آن فرو برویم
شاید هنوز بتوان به دنیای خیالی امیدوار بود:))
میگف : بعضی موقعها، خودمون دوست نداریم حالمون خوب شه؛ چون درد ، آخرین حلقهی اتصالمون به چیزیه که از دست دادیم .
بعضی وقتها خیلی دیر است
برای همه چیز
تو هستی و ویرانه ای که امیدی به آبادیش نیست
برای بازسازی دیر است
برای ماندن دیر است
برای رفتن دیر است
برای همه چیز دیر است...
نوشته بود : انگار قرار نیست راحت بشیم ؛ مثل تنهی درختی که رو اقیانوس شناوره ، نه غرق میشه و نه به ساحل میرسه.