حس میکردم که نه زندهیِ زنده هستم و نه مردهی مرده ، فقط یک مردهیِ متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم ..!
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
تو با وابستگی به کسی که از دست دادن تو واسش مهم نیست خودتو از دست میدی:))!
هممون دنبال یکی هستیم که بیاد حالمونو خوب کنه و درعین حال از آدما فراری هستیم !
میگفت: آدما همینن، وسط غذا خوردن سیر میشن و میکشن کنار وسط فیلم دیدن خوابشون میگیره و میکشن کنار وسط پیاده روی خسته میشن و میکشن کنار، به همین سادگی میتونن از آدم هم خسته بشن و برن : ).
‹اغمــٔـا›
؛
یخ بسته ام،
مانند آدم برفی بعد از چند روز گذشته از برف
شور و شوق همه برای بودن با من از بین رفته است
مثل همان آدم برفی
و من
برفهای روی سرم آب میشود
و از چشمهایم جاری میگردد...
بعضی حرفا هست که اصلا گفتن نداره ،
برا همین ترجیح میدی همه رو بریزی تو دلت و یه نفس عمیق بکشی و بگی :
مهم نیست .!