هیچکس از اندوهِ درخت نگفت ..
تنها صدای پرنده شنیده شد کسی نفهمید تبر
جرمش از تفنگ بیشتر بود.
هیچ رنجی بزرگتر از تحمل یک داستان ناگفته در درون شما نیست
می دانم چرا پرنده در قفس می خواند..
قهوهاش رو تموم کرد و گفت:
یه روزی خاک قدر بارونو میدونه
ولی اون روز دیگه بارون نمیباره:)
کسی که بدونه تو ناراحتی و بذاره
با این حال روزتو سپری کنی و شب
غمگین بخوابی، هیچکست نیست..
‹اغمــٔـا›
-هیشکی واقعا خودِ واقعیمو نمیشناسه؛
-کاش بشه لا به لای اين مُردن ها زندگی کرد؛
اونی که تو همهی جمع ها مسخره بازی در میاره و همه رو میخندونه، دلش از همه پر تره و مطمئن باشید پاش که میرسه به خونه میشه یه افسرده تنها و خودش و تو اتاق حبس میکنه.
‹اغمــٔـا›
اونجا که اشوان میگه: هرجا میرم تو خودمم غریب و مودی، کاشکی هنوزم واسم یه غریبه بودی .
اونجا که کیهان میگه: کلمه ها، میبارن از روی اجبار
طرفِ ما، زندگی یعنی یه تکرار(!