من واقعاً دارم همهی تلاشمو میکنم تا ادامه بدم ، اما اگه یه روز چشماتو باز کردی و من نبودم ، خیلی متأسفم:)))
با اینکه فکر میکردم خیلی به او نزدیکم نتوانستم بفهمم در درونش چه میگذرد حتی نزدیک ترین آدم ها هم حرف های ناگفته زیادی دارند، شاید کلمات برای پوشاندن چیزی به وجود می آیند؛ چیزی را میگویی، تا چیزی را نگویی.
وگاهی آمادهام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهانِ انسانها نداشته باشم! : )
‹اغمــٔـا›
میرَوم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش .
پیری آن نیست که بر سر بزند موی سفید،
هر جوانی که به دل شوق ندارد پیـر است . .