اصلا کسی دنبال آدم نمیگردد، همه ما اینطوریم.
آدمها غریب و بیپناه ماندهاند و دارند در خودشان
میپوسند؛ انگار که رسم دنیا باشد . .
در محلهی ما؛
پدران کار میکنند، مادران کار میکنند
و غم، مسئول بزرگ کردن بچههاست .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
من میتونم با صدتا آدمی که نگات میکنن بجنگم، اما زورم به اون آدمی که تو نگاش میکنی نمیرسه:))!
انگار تمام آنچه دوست داشتهام، از من دزدیدهاند و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند، کافی نخواهد بود:)
چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدمزدن
کنار خیابان یا روشنکردن یکی دو سیگار کاریش کرد ؛
اینجا، باور کنید من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم . . .
گاهی اوقات یک چیز کوچک یا اتفاقی
ناچیز، جرقهای میشود تا آدم تمامِ
دردهای زندگیاش را یکجا گریه کند !.