حافظه چیزی بود لغزنده؛ مثل خزه روی یک سطح لیز ، و خیلی راحت میتوانست تعادل کسی را به هم بزند و زمین بیندازدش . . .
بهت قول میدم دارم همهی تلاشمو میکنم ، اما اگه یه روز بیدار شدی و من نبودم ، خیلی متأسفم !
پخته نخواهی شد مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی ولی لازم نمی دانی به کسی چیزی از آن بگویی.
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
دروغ بود ماهی و هر وقت از آب بگیری تازه نیست،ماهی من مُرده بود:))!
سالها بعد دربارهی ما اینطور مینویسن:
در دنیایی زندگی میکردن که فقط مرگ حق بود!
‹اغمــٔـا›
سالها بعد دربارهی ما اینطور مینویسن: در دنیایی زندگی میکردن که فقط مرگ حق بود!
شاید زندگی حق ما نیست .