گاهی مودت اینطوریه که دلت میخواد بشینی واسه هر اتفاقی که از اول زندگیت افتاده گریه کنی . . .
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن؛به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را .
ما با نگاه ناباور،فاجعه را تاب آوردیم
تنهایی را تاب آوردهایم و خاموشی را
و در اعماق خاکستر میتپیم.
میگفت: تو خوشت میاد از دیگران مراقبت کنی چون
اون بخشی از وجود خودت رو التیام میده که نیاز داشت
یکی ازت مراقبت کنه ولی نشد.