یه بغض گیر کرده تو گلوم نه میتونم قورتش بدم نه میتونم بدمش بیرون مثل این میمونه که قلبت هی بگیره و ول کنه ندونی تکلیفت چیه قراره زنده بمونی و با این دردش کنار بیای یا بمیری و راحت شی.
‹اغمــٔـا›
ما حنجره در حنجره ؛ در حنجره بغضیم .
ما آیینه در آیینه ؛ در آیینه دردیم.
و من منتظر تو خواهم ماند
همچون کلبه های تنها ...
تا دوباره مرا ببینی و
در من زندگی کنی
و تا آن زمان
پنجرههایم درد خواهند کشید . . .