میدونی..
همه ی آدما یه روز تمام میشن
نشون نمیدن، مثل قبل لبخند نمی زنند
زندگی نمی کنند
نمیبخشن و محبت نمیکنند!
آدما یک روز برایِ خودشون هم تموم میشن!
فقط " بودن " رو ادامه میدن...
انگار یه چیزی از وجودم گم شده، یه عزای ناشناخته و غمی که نمیتونم براش سوگواری کنم کلمه ی مبهمی که انگار توی حروف فارسی معادلی نداره. . .
الان که به گذشته نگاه میکنم میبینم این من بودم که در همه حال برای نگه داشتن آدمای زندگیم تلاش میکردم ، و با چنگ و دندون نگهشون میداشتم ...