‹اغمــٔـا›
زندگی
مثل دیکته نوشتن میمونه؛ مهم نیست چقد درست نوشتی با تعداد اشتباهاتت قضاوت میشی!
جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشایِ
کسی که جای من زندگی میکند .
چه بیرحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی .
من در آستانهی چندسالگیام؟
با احتساب روزها ، صدسال خسته
با احتساب شبها ، هزارسال منتظر
با احتساب عشق ، چندسال است مردهام .