"همه از مرگ میترسند، من از زندگی سمج خودم." همین بود. حکایت همین بود و اگر او با باران هم سقوط میکرد، باز زنده ماندن مثل کنه رهایش نمیکرد.
«همیشه افراد ساکت را دوس داشته ام، هیچگاه نمی فهمی که در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا بار هستی را به دوش می کشند.»
قربانی، قربانی تولید میکند!
آدمهایی که ما را رنج میدهند،
خیلی اوقات رنج کشیدههایی هستند
که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند . .
مىگويند كه درد آدمها را به هم نزديک مىكند؛
به من بگو
كداممان شاد هستيم
كه اين همه از هم دور ماندهايم؟:)
‹اغمــٔـا›
گفتمش با من بمان. گفت : هستم، غم مخور! بی وفایان وعده های پوچ راحت میدهند . .
گمان نکن شادم، آنچه میبینی،
رقص ماهی بر سرِ قلاب است. .