چرا بیهوده می کوشی که برگریزی ز اغوشم؟
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی.
اُختاپوس احساسی تر از همه بود اما حیف که طرز فکر بقیه و توهین هاشون نزاشت احساسش و به بقیه بروز بده :)
یه دیالوگ تو یه فـیلم "کتـاب سبز" بود که خودش یه اصل زنـدگیه؛
میگفت: «وقتی کاری رو انجـام میدی صد در صد انجامـش بده. . .
وقتی کار میکـنی، کار کن.
وقتی میخندی، بخند.!
وقتی میخوری جـوری بخور, انگار آخرین باره که غذا میخـوری.»
به نظر من اصل زنـدگی همیـنه!
اینکه ما یه سری چیزا رو میخوایـم ولی صد درصد خودمونـو نمیزاریم.
آفتابا چهخبر این همه راه آمدهای تا که به این خاکِ غریبی برسی؟
- هوشنگ ابتهاج
از من ای آرامِ جان، احوالِ صائب را مپرس
خاطرِ آسودهای داری، چه آزارم تو را...؟
#صائبتبریزی
-اونم تورو دوست داشت ؟!
+بله . .
-خودش بهت گفت؟
+نه
-پس چی؟!
+میدونی من بهش کتاب میدادم و اون لای هر کتاب گل میذاشت . .
هیچگاه بزرگسالی را چنین وحشتناک نمیدانستم..
برای اندکی شادی به اندازه دریاها گریستن،
برای ذرهای امید زندگی را زیر و رو کردن و برای عشق از تمام خود گذشتن...
ترس از آیندهای که نیامده
فرار از کنونی که درست نمیشود و
گذشتهای که دنبالمان افتاده تا پیرمان کند :)