هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته اس
اینجا گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند
بعضی وقتا به خودت میای میبینی یه موج از راه رسیده تورو با خودش برده و هرگز برمیگردونه.
_ما تمام اش میکنیم.
#کتاب_نویس.
گاهی سکوت، جوابِ تمام سؤالهاست؛ چون کسی که قصد فهمیدن نداره، با هزار واژه هم نمیفهمه.
هیچ چیز راحتم نمیکند!
نه دریا،
نه آفتاب،
نه درختها،
نه آدمها، نه فیلمها،
نه لباسهایی که تازه خریدهام؛
نمیدانم چه کار کنم؛
بروم و سرم را به درختها بکوبم!
داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم!
فروغ فرخزاد
زمستان را بنگر چه بی صدا از درد خود مینالد... نه گریه زاری میکند نه های و هوی دارد اما در دلش قلبی محزون دارد من هم زمستان بودم... هنوز هم هستم بی صدا گوشه ای، به تماشای جهان نشستم برنمی آید کاری ز من جز صبر و امید و تظاهر به خوب بودن هایم