مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر ،
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود .
گاهی احساس میکنم در اتاقی بدون در زندگی میکنم. نه از ترس، بلکه از نوعی سکوت سنگین پر شده. میتوانی فریاد بزنی، اما صدا فقط در دیوارهای نرم تنهایی خفه میشود. کسی هست، ولی انگار نیست. کسی میآید، ولی انگار فقط سایه اش را فرستاده. و تو، فقط به ساعت نگاه میکنی که عقربه هایش با ریتم قلب یک غریبه میتپند.
هاروکی موراکامی
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن ،
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد!
فاضل نظری
داستانها پنجرههایی رو به جهانهای بیکران خیال هستند که گاه از واقعیت نیز ملموستر در جانمان ریشه میدوانند.
آنها که میروند
پشتِ سرِ خود دری نمیگذارند
آنها که میروند
شاید هرگز نبودهاند
فاضل نظری