جسارت داشته باش و زندگی کن ...
اما جوری که خودت دوست داری ،
نه جوری که دیگران از تو انتظار دارند !
مهم نیست که تا مقصدت می رسی یا نه ،
و مهم نیست که تمامِ آرزوهایت محقق می شوند یا نه ،
مهم این است که حالِ دلت خوب باشد !
خودت حاکم و معیار و قاضیِ کارهای خودت ،
خودت همه کاره ی دنیای خودت ،
و انگیزه ی آرزوهای خودت باش ...
تو نیاز به تاییدِ هیچکس نداری !!!
سلام روزتون خوش دوستان 💜
⚜️حکایت ⚜️
صوفي با خرش وارد خانقاهي شد
صوفيان مقيم خانقاه به خادم گفتند برو خر او را بفروش تا از پول آن امشب سماعي برپا كنيم. خادم چنين كرد. شب جمع صوفيان، از جمله همان صوفي خرباخته، شروع كردند به پايكوبي و سماع و سرود. ترجيع بند سرودشان اين بود كه: خر برفت و خر برفت و خر برفت.
صبح وقتي صوفي خواست خانقاه را ترك كند از خادم سراغ خر خود را گرفت. خادم گفت آن سرود و سماع ديشب از فروش خر تو بود. صوفي با اعتراض گفت پس چرا ديشب اين موضوع را به من خبر ندادي. خادم گفت ديشب چند بار آمدم و موضوع را در گوشت گفتم. ولي تو چنان غرق در شور و هيجان بودي كه حرف من اصلاً به گوشت نرفت. وآنگهي، خود تو وقتي ديشب با آن شور و هيجان سرود “خر برفت و خر برفت“ را تكرار ميكردي هيچ از خودت پرسيدي كه معنا و منظور از آن چيست؟
صوفي گفت: من كاري به معنا نداشتم! چون همه مي خواندند من هم خواندم.
مثنوی معنوی
•🌻📚
#داستانهای_آموزنده
"گردن به ناخن خاریدن"
"گردن خاریدن"
لغت نامه دهخدا:
گردن خاریدن: کنایه از عذر آوردن و بهانه کردن باشد. کنایه از بهانه آوردن و درنگ کردن است.( آنندراج ). اظهار تفکر و تحیر. ( غیاث ) :
ز تیغی کآنچنان گردن گذارد
چه خارد خصم اگر گردن نخارد.(نظامی)
پس از صد وعده کم دادی ترا امروز می بینم
بیاور بوسهای،گردن چهمیخاری چه میگویی؟
(اوحدی)
گره تا میتوانی باز کن از کارمحتاجان
چو بیکاران به ناخن گردن خود را مخار اینجا.
(صائب)
ستیزیدن و درافتادن با کسی:
با خود مرا به خشم میار ای چرخ
گردن مخار ضیغم غضبان را.
خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند
و رفتنش چیزی از آن کم...!
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد.
باید که جای پایش در این دنیا بماند.
آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود.
نیامده ایم تا جمع کنیم، آمده ایم تا ببخشیم، آمده ایم تا عشق را ؛
ایمان را ، دوستی را
با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم
آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم
که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس! بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت.
آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم...
پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم۔۔۔
.
الاغ گمشده! 😱 🫏
روزی روزگاری، مردم شهر ملانصرالدین دیدند که ملا در کوچهها میدود و فریاد میزند:
«کمک! کمک! الاغم گم شده! بهشت بر من واجب شد!»
مردم با تعجب پرسیدند:
«ملا جان! الاغ گم کردهای یا عقل؟ این چه حرفی است؟ چه ربطی دارد بهشت و الاغ؟»
ملانصرالدین گفت:
«مگر نمیدانید؟ صبرم را از دست دادهام، زبان به شکایت گشودهام، دل از دنیا کندهام، به خدا پناه آوردهام، اگر الاغم را پیدا نکنم، از شدت غم شاید بمیرم، و اگر بمیرم، خدا مرا میبخشد، و اگر خدا مرا ببخشد، به بهشت میروم! پس گم شدن این الاغ، مرا به بهشت میبرد!»
نتیجهگیری: با زبان طنز، ملا نشان میدهد که حتی در زیان هم میتوان امیدی پیدا کرد، اگر خوب نگاه کنیم!
.
⚜️حکایت ⚜️
زنی به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ می توانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری , این کار بسیار آسان است !
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند , اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد .
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد .
سپس زن گفت : اکنون آن چه اتفاق می افتد را ببین و تماشا کن !
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا می خواهم , پسرم می خواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد .
خیاط پارچه را به زن داد .
سپس آن زن به خانه مرد خیاط رفت و در زد و زن خیاط در را باز کرد .
زن به او گفت : ممکن است برای ادای نماز وارد خانه تان شوم ?
زن خیاط گفت : بفرمایید ، خوش آمدید .
پس از آن که نمازش تمام شد , بدون آنکه زن خیاط متوجه شود , آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت و سپس از خانه خارج شد .
هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت , آن پارچه را دید , فورا داستان آن زن و معشوقه پسرش را به یاد آورد و همان موقع به فکرطلاق همسرش افتاد.
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف میکنم..
آن زن گفت : کمی صبر کن ,
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم ؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟
روز بعد آن زن پیش خیاط رفت و به او گفت : از همان پارچه زیبایی که دیروز از شما خریدم , کمی دیگر می خواهم , زیرا دیروز برای ادای نماز به خانه زنی محترم رفتم و آن پارچه را آن جا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم .
اینجا بود که مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه برگرداند..
الان شیطان در بیمارستان روانی به سر می برد و هر زنی را که می بیند , جیغ می کشد ...
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجوری زندگی کنی همیشه شادی 💚
#استادشجاعی
اللهم عجل لولیک الفرج🌹
هدایت شده از دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖
֢
آیسو Novan - Joonami.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
جونمی ؛ کنارمی موندنی ..
┅┄ ❥❥ @Javanehdel