- اَخترک.
به همه میگویم که از تو گذشتهام و فراموشت کردهام. اما تو هربار به خوابم میآیی و یادآوری میکنی
اونروزا، من تو رو داشتم.
و رئالمادرید درخشانم
و کهربای عزیزم رو.
من اونروزا، شادی رو داشتم.
چرا همهتون باهم رفتید؟
- اَخترک.
" نمیدانم عزیزم.. نمیدانم چرا از اینکه شخص دیگری ناجیام باشد؛ وحشت دارم و میخواهم خود، نجاتدهن
" هنگامیکه این نوشته را میخوانی،
آیا من از حصار غمها آزاد شدهام؟! "
میدونم چرا اینکارو میکنی.
تو هیچ جوابی برای ابراز غموحسرتی
که مدتهاست وجودمو گرفته، نداری؛
پس اونو کاملا نادیده میگیری و
بیرحمانه منو بخاطر چیز دیگهای میکوبی.
اونقدر محکم که تیکهتیکه شدنِ خودمو
میشنوم. چی بگم واقعا.
فقط میتونم بخاطرش گریه کنم🌟
تو هرگز منو درک نمیکنی.
- اَخترک.
آقا یه بارونِ نصفشبی ما رو نجات داد. فدای خدای خوشگلم بشم💘
بارونت قلبمو ذوب میکنه. خیلی دوسِت دارم..
لطفا منو برسون به همونجایی که میخوام.
جایی که بتونم ردپای همیشگی نیلرام رو ببینم.
درختای سبزِ سبزِ سبز. همیشه کنارم بمون.
دستمو بگیر و هرگز رهام نکن، عزیزدلم.