eitaa logo
میراث امامان
271 دنبال‌کننده
130 عکس
3 ویدیو
29 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
religions-12-00579.pdf
حجم: 7.3M
🔗 گره‌گشایی از "اسناد نوشته‌نشدهٔ" پیامبر [حضرت] محمد [ص]؛ یک تحلیل اِسناد-متنی از روایات درهم‌تنیده ✍ نیکولت بوخوف فن‌در وورت در این مقاله تحلیلی اسناد-متنی از روایات مربوط به سند نوشته‌نشدهٔ پیامبر (ص) ارائه شده است. در این روایات آمده که پیامبر (ص) خواستند چیزی برای مسلمانان بنویسند که هرگز گمراه نشوند، اما برخی مانع شده و این نوشته به سرانجام نرسید. روایات مربوط به این واقعه، به عدّه‌ای از صحابه -عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، عمر بن خطاب، علی بن ابی‌طالب (ع)، و عائشه بنت ابی‌بکر- منسوب شده است. بیشترین نقل‌ها از ابن عباس است. نویسنده به ارزیابی و مقایسۀ نقل‌های مختلف توجه کرده و قدمت روایات منسوب به ابن عباس و جابر و اصیل‌نبودن روایات منسوب به علی (ع) و عائشه را ترجیح داده است. طبق عناصر مشترک نقل‌های مروی از ابن عباس و جابر که نسخه‌های اولیۀ این حدیث هستند، برخی با نگارش سند مخالفت کرده و پیامبر (ص) را متهم به هذیان‌گویی کردند و سند نوشته نشد و محتوای سند ناشناخته باقی ماند. همچنین طبق نقل زهری... از ابن عباس و نقل مروی از جابر، عمر بن خطاب از مخالفان با دستور پیامبر (ص) بود. @Al_Meerath
◾️روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آن‌ها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کرده‌اند: ا) معمر بن راشد... > ابن سیرین > مولی للحسن بن علی: حسن (ع) فرمود: همینک جگرم را دیدم! بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری سخت‌تر از این بار نبود! حسین (ع) گفت: چه کسی سم به تو نوشاند؟ گفت: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ بلکه او را به خدا وامی‌گذاریم! ب) ابن عون > عمیر بن اسحاق: حسن (ع) فرمود: بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری مانند این بار نبود!... حسین (ع) آمد و نزد سر او نشست و گفت: برادرم! بگو چه کسی به تو سم خورانده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ گفت: آری! فرمود: هیچ نمی‌گویم، اگر همان باشد که گمان می‌کنم، خدا سخت‌تر عقوبتش کند! و اگر او نباشد، به خدا به جای من بی‌گناهی کشته نشود. ج) موسی بن اسماعیل > ابوهلال > قتاده: حسن (ع) به حسین (ع) فرمود: بیش از یک بار سم خورانده شدم و هیچ بار مانند این نبود! جگرم را بیرون می‌اندازم. گفت: که این کار را با تو کرده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ (به خدا واگذارشان می‌کنم). نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است. نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است. نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کرده‌اند. هر سه نقل بخش‌های مشترکی با هم دارند: به‌دفعات مسموم‌شدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفی‌ماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا. نقل‌های دیگری از واقعۀ مسموم‌شدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگی‌ها تنها در این سه نقل دیده می‌شود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است). بر اساس اشتراک محتوایی این نقل‌ها و اشتراک بوم اسناد این نقل‌ها، باید این نقل‌ها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقل‌ها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمی‌گردند و در بصره از هم برگرفته شده‌اند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن می‌شود که این حکایت دست‌کم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناخته‌شده بوده است. در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنان‌که ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقل‌های معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است. عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره می‌رود و در آنجا بصری‌ها -به ویژه ابن عون- از او روایت می‌کنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدی‌ها زیاد شناخته‌شده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را می‌نوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317). عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ می‌دهد. بر این پایه، این حدیث را می‌توان یکی از نقل‌های کهنی دانست که یکی از موالی بنی‌هاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت می‌کند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی می‌دهد. نگر: نمودار اسناد و متون نقل‌های پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) @Al_Meerath
نمودار اسناد و متون نقل‌های پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شده‌اند. برای ارزیابی ارتباط این نقل‌ها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
📗 تاریخ خلیفة بن خیاط، ط دار القلم، ص471 تاریخ خلیفة بن خیاط از کهن‌ترین منابعی است که از امام رضا (ع) نام برده و امروزه به دست ما رسیده است. خلیفة بن خیاط (د. 240ق) که خود کمتر از 40 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته، درگذشتِ امام رضا ‌(ع) را در سال 203ق می‌آورد و تاریخ درگذشتِ ایشان را روز آخر صفر می‌داند. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
یادشدن امام رضا (ع) در کتاب أسماء المغتالین من الأشراف اثر محمد بن حبیب بغدادی (د. 245ق) محمد بن حبیب در این کتاب به آوردن اشرافی می‌پردازد که به صورت مخفیانه به قتل رسیده‌اند. این اثر را عبدالسلام هارون ضمن جلد دوم نوادر المخطوطات به چاپ رسانده است. اهمیت ذکر امام رضا (ع) در این اثر، در آن است که محمد بن حبیب حدود 42 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته است. بر این اساس، منبع حاضر از کهن‌ترین منابعی است که به قتل امام رضا (ع) توجه کرده و مخطوطهٔ کتاب به روزگار ما رسیده است. @Al_Meerath
مدارس آیات.pdf
حجم: 247.3K
◾️مَدَارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍ... از مشهورترین قصاید دعبل خزاعی (د. 246ق) تائیه‌ای است که در آن از مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و پراکندگی قبورشان و در مقابل آسایش و رفاه آل زیاد می‌گوید. دعبل این قصیده را در مرو در حضور امام رضا (ع) خوانده و از ایشان صله گرفته است (الأغاني، 20/ 313؛ عیون، 2/ 142، 263، 265؛ الفرج بعد الشدة، 4/ 227؛ کفایة الأثر، 275؛ الإرشاد، 2/ 263؛ أمالي المرتضی، 1/ 483). این قصیده چنان مشهور بوده که ابن معتز عباسی (د. 296ق) دربارۀ آن می‌گوید: «هي أشهر من الشمس، ولا حاجة بنا إلى تضمينها ولا تضمين شيء منها» (طبقات الشعراء، 267). نقل‌های این قصیده مختلف است و در برخی زیاداتی هست که یاقوت گمان داشته که از شعر دعبل نیست. یاقوت بر همین اساس تلاش کرده، متنی صحیح از این قصیده ارائه کند (معجم الأدباء، 3/ 1285). در دورۀ حاضر نیز که نسخه‌ای از دیوان دعبل نداریم، عبدالکریم اشتر، اشعار دعبل را در کتاب شعر دعبل از انواع منابع، در چهار بخش گردآورده و در بخش اول اشعاری را آورده که نسبت آن‌ها را به دعبل درست می‌داند. در اینجا متنی را که او از این شعر در این بخش برگزیده، مشاهده می‌کنیم. @Al_Meerath
📚 ارزیابی اصالت چند حدیث در فضای تقریب میان خلفاء و اهل بیت (ع) آیا امام باقر (ع)، ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خوانده است؟ https://eitaa.com/Al_Meerath/528 تأملی در اصالت حدیث «ولدني أبو بکر مرّتین» https://eitaa.com/Al_Meerath/529 کنیۀ امام رضا (ع)؛ ابوالحسن یا ابوبکر؟ https://eitaa.com/Al_Meerath/403
گزارش‌های کهن از گفتگوی امام باقر (ع) و کمیتِ شاعر دربارۀ ابوبکر و عمر (در سه فرسته، یک نمودار، و یک جدول) کمیت بن زید اسدی (60-126ق) از شاعران برجستۀ قرن اول و دوم هجری است. او احتمالاً مهم‌ترین شاعر دورۀ اموی است که در دفاع از بنی‌هاشم اشعار مفصلی داشته است. بخشی‌هایی از قصائد هاشمیات او، توسط ابوریاش قیسی (د. 339ق) شرح داده شده که خوشبختانه امروزه باقی مانده است. این بخش از اشعار کمیت، آشکارا باورهای شیعی و ضدّ اموی را نمایان می‌کند و منبع مهمی برای شناخت اعتقادات شیعی نیمۀ نخست قرن دوم است. کمیت به احتمال زیاد به امامت امامان حسینی متمایل بوده؛ چه در گزارش‌های فراوانی در منابع عامه و شیعه گفته شده که او اشعارش را برای امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) می‌خوانده است. همچنین وی در یکی از اشعارش ظاهراً اشاره می‌کند به اینکه پیش از درگذشت امام باقر (ع)، قیام و حکومت ایشان را امید داشته است (شرح هاشمیات الکمیت، 182). همچنانکه گزارش شده که کمیت هنگامی که بنی‌امیه گرفتاری برایش درست کرده بودند، با واسطۀ برادرش ورد از امام باقر (ع) اجازه گرفت که از روی تقیه بنی‌امیه را مدح کند (الأغاني، 17/ 24؛ نیز نگر: 25). از جمله مجالسی که کمیت در آن برای یکی از اهل‌بیت (ع) شعر خوانده، مجلسی است که در آن برای امام باقر (ع) شعری می‌خواند و در ادامه از امام باقر (ع) دربارۀ ابوبکر و عمر پرسش می‌کند. این مجلس از چند جهت بسیار مهم است: 1) چند گزارش متنوع از بعضی از حاضران در آن مجلس در منابع کهن باقی مانده است، 2) موضوعی بسیار مهمی -وضعیت ابوبکر و عمر- در آن مطرح شده که در آن دوره بسیار چالش‌برانگیز بوده است، 3) پرسشگر مهم‌ترین شاعر شیعی دورۀ اموی است و پاسخ‌دهنده برجسته‌ترین شخص در خاندانِ پیامبر (ص) در آن روزگار. در ادامه به نقل‌های مختلف این مجلس توجه می‌کنیم: ا) نقل عقبة بن بشیر اسدی از کمیت بن زید کلینی > حسین بن محمد > معلی بن محمد > حسن بن علی وشّاء > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع می‌کنی!». پس گفتم: به من از آن دو مرد خبر بده! پس ابوجعفر (ع) بالشت را برداشت و تا کرد و زیر سینه‌اش گذاشت و فرمود: «به خدا قسم ای کمیت، به اندازۀ ظرف حجامتی خون ریخته نشد و مالی از راه غیر حلال گرفته نشد و سنگی از جایش برداشته نشد مگر اینکه در گردن آن دو است» (الکافي، 8/ 102). کشی > عیاشی > ابن فضال > عباس بن عامر و جعفر بن محمد بن حکیم > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع می‌کنی!» (رجال الکشي، 207). حلقۀ مشترک در دو سند کلینی و کشی، ابان بن عثمان است. با توجه به قرابت متنی هر دو نقلِ مروی از ابان بن عثمان، باید این متن به صورت مکتوب از ابان منتشر شده باشد. ابان بن عثمان کتابی داشته که توسط افراد مختلفی روایت می‌شده (فهرست الطوسي، 47-49؛ فهرست النجاشي، 13) و ممکن است ریشۀ این روایت به کتاب ابان بازگردد. به ویژه که در کافی این روایت ضمن پنج روایت متوالی آمده که همه از ابان بن عثمان منشعب می‌شود (الکافي، 8/ 102، ح74-78) و به احتمال زیاد این مجموعه از کتاب ابان بن عثمان در کتاب حسن بن علی وشاء بازتاب یافته است. در نقل کافی هم مسئلۀ تأیید به روح القدس آمده هم بحث ابوبکر و عمر. ولی در نقل کشی تنها تأیید روح القدس آمده است. نقل کافی باید نقل کامل داستان باشد و نقل کشی در یکی از طبقات نقل، تقطیع شده باشد؛ چه نقل عبدالملک بن حکیم از کمیت دربارۀ این داستان که در ادامه می‌بینیم، حاوی بحث ابوبکر و عمر هست. همچنین نقل کافی جزئیاتی از بخش گفتگو دربارهٔ ابوبکر و عمر را دارد که در نقل عبدالملک نمی‌بینیم (توصیف حالت امام باقر). بنابراین نقل کافی نباید برگرفته از نقل عبدالملک باشد و باید واقعاً به ابان بن عثمان بازگردد. روایت ابان از این داستان اصیل به نظر می‌رسد؛ چه ابان این داستان را از مشایخ معمول خود روایت نمی‌کند بلکه آن را از عقبة بن بشیر روایت می‌کند که از بنی‌اسد است و جایگاه مهمی در میان ایشان داشته است (الکافي، 2/ 328؛ رجال الکشي، 203). کمیت نیز از بنی‌اسد است و می‌توانسته این نقل را برای عقبة که هم‌مذهب و هم‌قبیله با اوست، بیان کرده باشد. بر این اساس، کاملاً ممکن است که عقبة این روایت را واقعاً از کمیت اسدی شنیده باشد و بعداً این نقل را برای ابان گفته باشد یا نقل او به طرقی به ابان رسیده باشد و توسط او مکتوب شده باشد. @Al_Meerath
ب) نقل عبدالملک بن حکیم از کمیت بن زید در مجموعهٔ روایات جعفر بن محمد بن حکیم از عمویش عبدالملک بن حکیم که در اصول سته عشر به طبع رسیده آمده است: جعفر بن محمد بن حکیم > عمویش عبدالملک بن حکیم > کمیت بن زید: هنگامی که برای ابوجعفر (ع) مدائحشان را خواندم، به من گفت: «ای کمیت! با مدحت نسبت به ما ثواب دنیا را خواستی یا ثواب آخرت را؟». گفت: گفتم: نه، به خدا جز ثواب آخرت را نخواستم! فرمود: «اگر می‌گفتی ثواب دنیا، مالم را با تو تقسیم می‌کردم حتی نعلم... را». گفت: گفتم: خدا مرا فدایت کند! به من از آن دو نفر خبر بده! فرمود: «به اندازۀ ظرف حجامتی خون از روی ستم ریخته نشد و سنگی به ناحق برداشته نشد و به باطلی داوری نشد، مگر اینکه در گردن آن دوست تا روز قیامت!». گفتم: خدا آن دو را [از رحمت] دور کند! فدایت شوم! چه به من می‌فرمایی در خصوص شعر دربارۀ شما؟ فرمود: «آنچه پیامبر خدا (ص) به حسان بن ثابت فرمود: همواره روح القدس با توست تا زمانی که ما اهل‌بیت را مدح می‌کنی» (الأصول الستة عشر، 304). به نظر می‌رسد این نقل مستقل از کتاب ابان بن عثمان باشد. چه از نظر متنی تفاوت‌های مهمی با آن دارد: پرسش امام باقر (ع) دربارۀ انگیزۀ کمیت از مدایح و گفتۀ امام دربارۀ تقسیم اموال در اینجا آمده ولی در نقل ابان صرفاً آمده بود که اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم. همچنین در اینجا ابتدا بحث شیخین مطرح شده و بعد بحث روح القدس، ولی در آنجا برعکس است. تعابیر دو نقل هم تفاوت‌هایی دارد. بر این اساس، این نقل باید مستقل از کتاب ابان بن عثمان به نیمۀ قرن دوم بازگردد و نسبت آن به عبدالملک بن حکیم اصیل باشد؛ چه جعفر بن محمد بن حکیم -راوی این نقل- مطابق با سند عیاشی دسترسی به نقل ابان داشته و اگر نقل ابان را به عمویش منسوب کرده بود باید شواهد متنی از تأثیرپذیری می‌دیدیم. البته روشن نیست که عبدالملک این نقل را شخصاً از کمیت شنیده یا با واسطۀ دیگری بدان دست یافته است. ج) نقل ورد بن زید اسدی کشی > حمدویه و ابراهیم > محمد بن عبدالحمید > ابوجمیله > حارث بن مغیرة > ورد بن زید: به ابوجعفر (ع) گفتم: خدا مرا فدایت کند! کمیت آمده! فرمود: «او را داخل بیار». پس کمیت از او دربارۀ شیخین پرسید. پس ابوجعفر (ع) فرمود: هیچ خونی ریخته نشد و هیچ داوری‌ای بر خلاف حکم خدا و حکم پیامبر (ص) و حکم علی (ع) نشد، مگر اینکه در گردن آن دو است». کمیت گفت: الله اکبر! همین مرا بس است! همین مرا بس است! (رجال الکشي، 205). ابوالصلاح حلبی > ... > ورد بن زید: از محمد بن علی (ع) دربارۀ ابوبکر و عمر پرسیدیم. پس فرمود: «هرکس می‌داند که خدا داور دادگر است، از آن دو بیزار است و به اندازۀ ظرف حجامتی خون ریخته نشد مگر آنکه آن در گردن آن دو است» (تقریب المعارف، 247). این دو نقل باید مستقل از نقل‌های منتهی به کمیت باشد؛ چه اشاره شده به اینکه ورد بن زید -برادر کمیت- خود پیش از برادرش کمیت در مجلس حاضر بوده و او از امام باقر (ع) اذن برای ورود کمیت خواسته است. همچنین ورد تنها به بخش مدنظر خودش -بیزاری امام از ابوبکر و عمر- اشاره کرده و بحث شعرخواندن کمیت و تأیید با روح القدس را مطرح نکرده است. نیز در نقل دوم از ورد، اساساً حضور کمیت هم مورد توجه قرار نگرفته و صرفاً گفتۀ امام بازتاب یافته است. این نکات نشان می‌دهد که روایت مذکور باید ریشه در حضور خود ورد در مجلس داشته باشد و گزارشی مستقل از گزارش کمیت از آن مجلس است. اطلاعات موجود در این گزارش -ارتباط ورد با امام و اجازه‌خواستن او نسبت به ورود کمیت- با شناخت ما از این دو برادر سازگار است: ورد بن زید بر امام باقر (ع) وارد می‌شده و مسائل خود را از ایشان می‌پرسیده (الکافي، 1/ 211) و روایاتی از امام باقر (ع) دارد (الغیبة للنعماني، 271). نیز گذشت که کمیت هنگامی که می‌خواست بنی‌امیه را از روی تقیه مدح کند، برادرش ورد را به نزد امام باقر (ع) فرستاد تا از ایشان اجازه بخواهد (الأغاني، 17/ 24). هنگامی که ورد از دنیا رفت، کمیت چنان بی‌تاب شد که نتوانست مرثیه‌ای برایش بگوید (الأغاني، 17/ 24). همچنین طبق نقل دیگری از حارث بن مغیرة، ورد بن زید در مجلس دیگری با امام باقر (ع) و زهری حضور داشته که آن دو دربارۀ کدورت میان عائشه و امام علی (ع) سخن می‌گفتند (تاریخ دمشق، 62/ 435). این نقل می‌تواند شاهدی به نفع اصالت انتساب حدیث حاضر به حارث بن مغیرة باشد؛ چه هر دو نقل گفتگویی از امام را دربارۀ متقدمین صحابه بازتاب می‌دهد. نقل ابوالصلاح حلبی از ورد هم الفاظ متفاوتی با نقل حارث از ورد دارد و ممکن است به سندی مستقل از حارث بازگردد. @Al_Meerath
د) نقل داود بن نعمان کشی > نصر بن صباح > اسحاق بصری > محمد بن جمهور قمی > موسی بن بشار وشاء > داود بن نعمان: کمیت وارد شد و برای ابوجعفر (ع) شعر خواند -مانند حدیث قبل را یاد کرد سپس در آخرش گفت:- خدا امور برتر را دوست دارد و امور پست را خوش ندارد. پس کمیت گفت: ای سرورم! از تو پرسشی دارم! ابوجعفر (ع) تکیه داده بود، پس راست نشست و بالاشت را زیر سینه‌اش تا کرد، سپس فرمود: «بپرس». پس گفت: از تو دربارۀ آن دو مرد می‌پرسم. پس فرمود: «ای کمیت بن زید! به اندازۀ ظرف حجامتی در اسلام خون ریخته نشد و مالی از راه غیر حلال به دست نیامد و نکاح حرامی رخ نداد، مگر آنکه در گردن آن دو است تا زمانی که قائمِ ما قیام کند! ما گروه بنی‌هاشم نیز بزرگان و کوچکانمان را به دشنام و بیزاری از آن دو فرمان می‌دهیم» (رجال الکشي، 206). سند این روایت مشکلات متعددی دارد: کشی، استاد خویش نصر بن صباح را غالی می‌داند (رجال الکشي، 18). اسحاق بصری رئیس فرقۀ اسحاقیه از فرق رسمی غلات است. محمد بن جمهور متهم به غلو و ضعف است. موسی بن بشار چندان شناخته‌شده نیست. بعضی مضامین این حدیث ممکن است متکی به نقل ابان بن عثمان... از کمیت باشد. تعبیر «کسر في صدره وسادة: بالشتی را زیر سینه‌اش دولا کرد» در این نقل مشابه تعبیر «فأخذ وسادة فکسرها في صدره» در نقل ابان بن عثمان است. این توصیف مشابه از حالت امام باقر (ع) این احتمال را مرجوح می‌کند که نقل منسوب به داود بن نعمان مستقل از نقل ابان بن عثمان به خود مجلس بازگردد. همچنین «ولا اکتسب مال من غیر حلّه» که در این نقل آمده، معادلش تنها در نقل ابان بن عثمان یافت می‌شود: «ولا أخذ مال من غیر حلّه». بر این اساس، اصالت و استقلال این تحریر قابل‌پذیرش نیست. تعبیر بسیار تند فرمان همۀ بنی‌هاشم به دشنام به ابوبکر و عمر هم تنها در این تحریر آمده؛ لذا نمی‌توان آن را بخشی از داستان واقعی ملاقات امام و کمیت دانست؛ به ویژه که در نقل ورد بن زید -که نقلی اصیل بود- آمده بود که کمیت پس از اینکه امام گفتند که خون‌ها و مظالم بر گردن آن دو است، از شدّت این تعبیر گفت: «الله اکبر! مرا بس است! مرا بس است!». بنابراین، کمیت از همین مقدار هم به شگفت آمده و طبیعتاً نباید تندی بحث بسیار بیشتر شده باشد اما در تحریرها اصیل بازتاب نیابد. ه‍) نقل زرارة بن اعین کشی > حمدویه > محمد بن عیسی بن عبید > حنان بن سدیر > عبید بن زرارة > زرارة بن اعین: کمیت بن زید بر ابوجعفر (ع) وارد شد و من نزد او بودم. پس شعر «من لِقَلبٍ مُتیمٍ مستهامِ» را برای ایشان خواند. هنگامی که شعر را کامل خواند، ابوجعفر (ع) به کمیت فرمود: «همواره با روح القدس تأیید می‌شوی مادامی که دربارۀ ما می‌گویی» (رجال الکشي، 207).  این نقل هم می‌تواند اصیل باشد. چه پیشتر دیدم که در مجلس افزون بر کمیت، ورد بن زید هم حضور داشت. همچنین در نقل دوم ورد بن زید آمده بود: «از محمد بن علی (ع) پرسیدیم». ضمیر جمع در نقل ورد، می‌تواند نشان دهد که شیعیان دیگری هم در مجلس حضور داشته‌اند. این مجلس ممکن است در مراسم حج بوده باشد و از همین رو عدّه‌ای از کوفیان در حضور امام بوده‌اند؛ چنانکه نقل شده که کمیت در ایام حج بر امام باقر (ع) و امام صادق (ع) وارد می‌شده است (کفایة الأثر، 248؛ الأغاني، 17/ 20). مؤید استقلال روایت زراره از روایت کمیت و ورد آن است که در نقل زراره گفته شده که کمیت چه شعری را برای امام خوانده است (برای متن کامل این شعر، نگر: شرح هاشمیات الکمیت، 11). همچنین روایت ورد اساساً اشاره‌ای به بحث روح القدس نداشت که در این نقل و نقل کمیت آمده بود. مؤید روایت اصالت زراره این است که در گزارش دیگری هم آمده که کمیت قصیدهٔ «من لقلب متیم مستهام» را برای امام باقر (ع) خواند (الأغاني، 17/ 20؛ نیز نگر: گزارشی از خواندن بیتی از همین قصیده برای امام باقر ع و اصلاح امام نسبت به آن بیت: شرح هشامیات الکمیت، 37؛ همین اصلاح به امام صادق ع هم منسوب شده: الکافي، 8/ 215؛ رجال الکشي، 206). جمع‌بندی نقل‌ها از مجلس کمیت با امام باقر (ع) سه گزارش در دست داریم که می‌تواند اصیل و مستقل باشد: گزارش کمیت، گزارش ورد، و گزارش زراره. نیز یک گزارش غیراصیل داریم: نقل داود بن نعمان. طبق نقل‌های اصیل، کمیت برای امام شعر خوانده و ایشان او را مؤید به روح القدس دانسته‌اند تا زمانی که از اهل‌بیت (ع) دفاع کند. همچنین کمیت دربارۀ ابوبکر و عمر پرسش کرده و امام گفته‌اند که خون‌ها و مظالم در دورۀ اسلامی بر گردن آن‌هاست. طبق گزارشِ غیراصیل مسئله دشنام‌دادن هم مطرح شده که در واقع نباید بخشی از این ملاقات بوده باشد. گفتنی است قاضی نعمان هم نقل مرسلی از این واقعه دارد (دعائم الإسلام، 2/ 323). همچنین نگر: نمودار نقل‌ها و جدول مقایسه نقل‌ها @Al_Meerath
نمودار و جدول مقایسهٔ نقل‌های گفتگوی امام باقر (ع) با کمیت برای توضیح وضعیت و ارتباط این نقل‌ها با هم نگر: گزارش‌های کهن از گفتگوی امام باقر (ع) با کمیتِ شاعر دربارهٔ ابوبکر و عمر @Al_Meerath