نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع)
در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شدهاند. برای ارزیابی ارتباط این نقلها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
📗 تاریخ خلیفة بن خیاط، ط دار القلم، ص471
تاریخ خلیفة بن خیاط از کهنترین منابعی است که از امام رضا (ع) نام برده و امروزه به دست ما رسیده است. خلیفة بن خیاط (د. 240ق) که خود کمتر از 40 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته، درگذشتِ امام رضا (ع) را در سال 203ق میآورد و تاریخ درگذشتِ ایشان را روز آخر صفر میداند.
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
یادشدن امام رضا (ع) در کتاب أسماء المغتالین من الأشراف اثر محمد بن حبیب بغدادی (د. 245ق)
محمد بن حبیب در این کتاب به آوردن اشرافی میپردازد که به صورت مخفیانه به قتل رسیدهاند. این اثر را عبدالسلام هارون ضمن جلد دوم نوادر المخطوطات به چاپ رسانده است. اهمیت ذکر امام رضا (ع) در این اثر، در آن است که محمد بن حبیب حدود 42 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته است. بر این اساس، منبع حاضر از کهنترین منابعی است که به قتل امام رضا (ع) توجه کرده و مخطوطهٔ کتاب به روزگار ما رسیده است.
@Al_Meerath
مدارس آیات.pdf
حجم:
247.3K
◾️مَدَارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍ...
از مشهورترین قصاید دعبل خزاعی (د. 246ق) تائیهای است که در آن از مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و پراکندگی قبورشان و در مقابل آسایش و رفاه آل زیاد میگوید.
دعبل این قصیده را در مرو در حضور امام رضا (ع) خوانده و از ایشان صله گرفته است (الأغاني، 20/ 313؛ عیون، 2/ 142، 263، 265؛ الفرج بعد الشدة، 4/ 227؛ کفایة الأثر، 275؛ الإرشاد، 2/ 263؛ أمالي المرتضی، 1/ 483).
این قصیده چنان مشهور بوده که ابن معتز عباسی (د. 296ق) دربارۀ آن میگوید: «هي أشهر من الشمس، ولا حاجة بنا إلى تضمينها ولا تضمين شيء منها» (طبقات الشعراء، 267).
نقلهای این قصیده مختلف است و در برخی زیاداتی هست که یاقوت گمان داشته که از شعر دعبل نیست. یاقوت بر همین اساس تلاش کرده، متنی صحیح از این قصیده ارائه کند (معجم الأدباء، 3/ 1285).
در دورۀ حاضر نیز که نسخهای از دیوان دعبل نداریم، عبدالکریم اشتر، اشعار دعبل را در کتاب شعر دعبل از انواع منابع، در چهار بخش گردآورده و در بخش اول اشعاری را آورده که نسبت آنها را به دعبل درست میداند. در اینجا متنی را که او از این شعر در این بخش برگزیده، مشاهده میکنیم.
@Al_Meerath
📚 ارزیابی اصالت چند حدیث در فضای تقریب میان خلفاء و اهل بیت (ع)
آیا امام باقر (ع)، ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خوانده است؟
https://eitaa.com/Al_Meerath/528
تأملی در اصالت حدیث «ولدني أبو بکر مرّتین»
https://eitaa.com/Al_Meerath/529
کنیۀ امام رضا (ع)؛ ابوالحسن یا ابوبکر؟
https://eitaa.com/Al_Meerath/403
گزارشهای کهن از گفتگوی امام باقر (ع) و کمیتِ شاعر دربارۀ ابوبکر و عمر
(در سه فرسته، یک نمودار، و یک جدول)
کمیت بن زید اسدی (60-126ق) از شاعران برجستۀ قرن اول و دوم هجری است. او احتمالاً مهمترین شاعر دورۀ اموی است که در دفاع از بنیهاشم اشعار مفصلی داشته است. بخشیهایی از قصائد هاشمیات او، توسط ابوریاش قیسی (د. 339ق) شرح داده شده که خوشبختانه امروزه باقی مانده است. این بخش از اشعار کمیت، آشکارا باورهای شیعی و ضدّ اموی را نمایان میکند و منبع مهمی برای شناخت اعتقادات شیعی نیمۀ نخست قرن دوم است.
کمیت به احتمال زیاد به امامت امامان حسینی متمایل بوده؛ چه در گزارشهای فراوانی در منابع عامه و شیعه گفته شده که او اشعارش را برای امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) میخوانده است. همچنین وی در یکی از اشعارش ظاهراً اشاره میکند به اینکه پیش از درگذشت امام باقر (ع)، قیام و حکومت ایشان را امید داشته است (شرح هاشمیات الکمیت، 182). همچنانکه گزارش شده که کمیت هنگامی که بنیامیه گرفتاری برایش درست کرده بودند، با واسطۀ برادرش ورد از امام باقر (ع) اجازه گرفت که از روی تقیه بنیامیه را مدح کند (الأغاني، 17/ 24؛ نیز نگر: 25).
از جمله مجالسی که کمیت در آن برای یکی از اهلبیت (ع) شعر خوانده، مجلسی است که در آن برای امام باقر (ع) شعری میخواند و در ادامه از امام باقر (ع) دربارۀ ابوبکر و عمر پرسش میکند. این مجلس از چند جهت بسیار مهم است: 1) چند گزارش متنوع از بعضی از حاضران در آن مجلس در منابع کهن باقی مانده است، 2) موضوعی بسیار مهمی -وضعیت ابوبکر و عمر- در آن مطرح شده که در آن دوره بسیار چالشبرانگیز بوده است، 3) پرسشگر مهمترین شاعر شیعی دورۀ اموی است و پاسخدهنده برجستهترین شخص در خاندانِ پیامبر (ص) در آن روزگار. در ادامه به نقلهای مختلف این مجلس توجه میکنیم:
ا) نقل عقبة بن بشیر اسدی از کمیت بن زید
کلینی > حسین بن محمد > معلی بن محمد > حسن بن علی وشّاء > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو میدادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع میکنی!». پس گفتم: به من از آن دو مرد خبر بده! پس ابوجعفر (ع) بالشت را برداشت و تا کرد و زیر سینهاش گذاشت و فرمود: «به خدا قسم ای کمیت، به اندازۀ ظرف حجامتی خون ریخته نشد و مالی از راه غیر حلال گرفته نشد و سنگی از جایش برداشته نشد مگر اینکه در گردن آن دو است» (الکافي، 8/ 102).
کشی > عیاشی > ابن فضال > عباس بن عامر و جعفر بن محمد بن حکیم > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو میدادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع میکنی!» (رجال الکشي، 207).
حلقۀ مشترک در دو سند کلینی و کشی، ابان بن عثمان است. با توجه به قرابت متنی هر دو نقلِ مروی از ابان بن عثمان، باید این متن به صورت مکتوب از ابان منتشر شده باشد. ابان بن عثمان کتابی داشته که توسط افراد مختلفی روایت میشده (فهرست الطوسي، 47-49؛ فهرست النجاشي، 13) و ممکن است ریشۀ این روایت به کتاب ابان بازگردد. به ویژه که در کافی این روایت ضمن پنج روایت متوالی آمده که همه از ابان بن عثمان منشعب میشود (الکافي، 8/ 102، ح74-78) و به احتمال زیاد این مجموعه از کتاب ابان بن عثمان در کتاب حسن بن علی وشاء بازتاب یافته است.
در نقل کافی هم مسئلۀ تأیید به روح القدس آمده هم بحث ابوبکر و عمر. ولی در نقل کشی تنها تأیید روح القدس آمده است. نقل کافی باید نقل کامل داستان باشد و نقل کشی در یکی از طبقات نقل، تقطیع شده باشد؛ چه نقل عبدالملک بن حکیم از کمیت دربارۀ این داستان که در ادامه میبینیم، حاوی بحث ابوبکر و عمر هست. همچنین نقل کافی جزئیاتی از بخش گفتگو دربارهٔ ابوبکر و عمر را دارد که در نقل عبدالملک نمیبینیم (توصیف حالت امام باقر). بنابراین نقل کافی نباید برگرفته از نقل عبدالملک باشد و باید واقعاً به ابان بن عثمان بازگردد.
روایت ابان از این داستان اصیل به نظر میرسد؛ چه ابان این داستان را از مشایخ معمول خود روایت نمیکند بلکه آن را از عقبة بن بشیر روایت میکند که از بنیاسد است و جایگاه مهمی در میان ایشان داشته است (الکافي، 2/ 328؛ رجال الکشي، 203). کمیت نیز از بنیاسد است و میتوانسته این نقل را برای عقبة که هممذهب و همقبیله با اوست، بیان کرده باشد. بر این اساس، کاملاً ممکن است که عقبة این روایت را واقعاً از کمیت اسدی شنیده باشد و بعداً این نقل را برای ابان گفته باشد یا نقل او به طرقی به ابان رسیده باشد و توسط او مکتوب شده باشد.
@Al_Meerath
ب) نقل عبدالملک بن حکیم از کمیت بن زید
در مجموعهٔ روایات جعفر بن محمد بن حکیم از عمویش عبدالملک بن حکیم که در اصول سته عشر به طبع رسیده آمده است:
جعفر بن محمد بن حکیم > عمویش عبدالملک بن حکیم > کمیت بن زید: هنگامی که برای ابوجعفر (ع) مدائحشان را خواندم، به من گفت: «ای کمیت! با مدحت نسبت به ما ثواب دنیا را خواستی یا ثواب آخرت را؟». گفت: گفتم: نه، به خدا جز ثواب آخرت را نخواستم! فرمود: «اگر میگفتی ثواب دنیا، مالم را با تو تقسیم میکردم حتی نعلم... را». گفت: گفتم: خدا مرا فدایت کند! به من از آن دو نفر خبر بده! فرمود: «به اندازۀ ظرف حجامتی خون از روی ستم ریخته نشد و سنگی به ناحق برداشته نشد و به باطلی داوری نشد، مگر اینکه در گردن آن دوست تا روز قیامت!». گفتم: خدا آن دو را [از رحمت] دور کند! فدایت شوم! چه به من میفرمایی در خصوص شعر دربارۀ شما؟ فرمود: «آنچه پیامبر خدا (ص) به حسان بن ثابت فرمود: همواره روح القدس با توست تا زمانی که ما اهلبیت را مدح میکنی» (الأصول الستة عشر، 304).
به نظر میرسد این نقل مستقل از کتاب ابان بن عثمان باشد. چه از نظر متنی تفاوتهای مهمی با آن دارد: پرسش امام باقر (ع) دربارۀ انگیزۀ کمیت از مدایح و گفتۀ امام دربارۀ تقسیم اموال در اینجا آمده ولی در نقل ابان صرفاً آمده بود که اگر مالی داشتیم به تو میدادیم. همچنین در اینجا ابتدا بحث شیخین مطرح شده و بعد بحث روح القدس، ولی در آنجا برعکس است. تعابیر دو نقل هم تفاوتهایی دارد.
بر این اساس، این نقل باید مستقل از کتاب ابان بن عثمان به نیمۀ قرن دوم بازگردد و نسبت آن به عبدالملک بن حکیم اصیل باشد؛ چه جعفر بن محمد بن حکیم -راوی این نقل- مطابق با سند عیاشی دسترسی به نقل ابان داشته و اگر نقل ابان را به عمویش منسوب کرده بود باید شواهد متنی از تأثیرپذیری میدیدیم. البته روشن نیست که عبدالملک این نقل را شخصاً از کمیت شنیده یا با واسطۀ دیگری بدان دست یافته است.
ج) نقل ورد بن زید اسدی
کشی > حمدویه و ابراهیم > محمد بن عبدالحمید > ابوجمیله > حارث بن مغیرة > ورد بن زید: به ابوجعفر (ع) گفتم: خدا مرا فدایت کند! کمیت آمده! فرمود: «او را داخل بیار». پس کمیت از او دربارۀ شیخین پرسید. پس ابوجعفر (ع) فرمود: هیچ خونی ریخته نشد و هیچ داوریای بر خلاف حکم خدا و حکم پیامبر (ص) و حکم علی (ع) نشد، مگر اینکه در گردن آن دو است». کمیت گفت: الله اکبر! همین مرا بس است! همین مرا بس است! (رجال الکشي، 205).
ابوالصلاح حلبی > ... > ورد بن زید: از محمد بن علی (ع) دربارۀ ابوبکر و عمر پرسیدیم. پس فرمود: «هرکس میداند که خدا داور دادگر است، از آن دو بیزار است و به اندازۀ ظرف حجامتی خون ریخته نشد مگر آنکه آن در گردن آن دو است» (تقریب المعارف، 247).
این دو نقل باید مستقل از نقلهای منتهی به کمیت باشد؛ چه اشاره شده به اینکه ورد بن زید -برادر کمیت- خود پیش از برادرش کمیت در مجلس حاضر بوده و او از امام باقر (ع) اذن برای ورود کمیت خواسته است. همچنین ورد تنها به بخش مدنظر خودش -بیزاری امام از ابوبکر و عمر- اشاره کرده و بحث شعرخواندن کمیت و تأیید با روح القدس را مطرح نکرده است. نیز در نقل دوم از ورد، اساساً حضور کمیت هم مورد توجه قرار نگرفته و صرفاً گفتۀ امام بازتاب یافته است. این نکات نشان میدهد که روایت مذکور باید ریشه در حضور خود ورد در مجلس داشته باشد و گزارشی مستقل از گزارش کمیت از آن مجلس است.
اطلاعات موجود در این گزارش -ارتباط ورد با امام و اجازهخواستن او نسبت به ورود کمیت- با شناخت ما از این دو برادر سازگار است: ورد بن زید بر امام باقر (ع) وارد میشده و مسائل خود را از ایشان میپرسیده (الکافي، 1/ 211) و روایاتی از امام باقر (ع) دارد (الغیبة للنعماني، 271). نیز گذشت که کمیت هنگامی که میخواست بنیامیه را از روی تقیه مدح کند، برادرش ورد را به نزد امام باقر (ع) فرستاد تا از ایشان اجازه بخواهد (الأغاني، 17/ 24). هنگامی که ورد از دنیا رفت، کمیت چنان بیتاب شد که نتوانست مرثیهای برایش بگوید (الأغاني، 17/ 24).
همچنین طبق نقل دیگری از حارث بن مغیرة، ورد بن زید در مجلس دیگری با امام باقر (ع) و زهری حضور داشته که آن دو دربارۀ کدورت میان عائشه و امام علی (ع) سخن میگفتند (تاریخ دمشق، 62/ 435). این نقل میتواند شاهدی به نفع اصالت انتساب حدیث حاضر به حارث بن مغیرة باشد؛ چه هر دو نقل گفتگویی از امام را دربارۀ متقدمین صحابه بازتاب میدهد. نقل ابوالصلاح حلبی از ورد هم الفاظ متفاوتی با نقل حارث از ورد دارد و ممکن است به سندی مستقل از حارث بازگردد.
@Al_Meerath
د) نقل داود بن نعمان
کشی > نصر بن صباح > اسحاق بصری > محمد بن جمهور قمی > موسی بن بشار وشاء > داود بن نعمان: کمیت وارد شد و برای ابوجعفر (ع) شعر خواند -مانند حدیث قبل را یاد کرد سپس در آخرش گفت:- خدا امور برتر را دوست دارد و امور پست را خوش ندارد. پس کمیت گفت: ای سرورم! از تو پرسشی دارم! ابوجعفر (ع) تکیه داده بود، پس راست نشست و بالاشت را زیر سینهاش تا کرد، سپس فرمود: «بپرس». پس گفت: از تو دربارۀ آن دو مرد میپرسم. پس فرمود: «ای کمیت بن زید! به اندازۀ ظرف حجامتی در اسلام خون ریخته نشد و مالی از راه غیر حلال به دست نیامد و نکاح حرامی رخ نداد، مگر آنکه در گردن آن دو است تا زمانی که قائمِ ما قیام کند! ما گروه بنیهاشم نیز بزرگان و کوچکانمان را به دشنام و بیزاری از آن دو فرمان میدهیم» (رجال الکشي، 206).
سند این روایت مشکلات متعددی دارد: کشی، استاد خویش نصر بن صباح را غالی میداند (رجال الکشي، 18). اسحاق بصری رئیس فرقۀ اسحاقیه از فرق رسمی غلات است. محمد بن جمهور متهم به غلو و ضعف است. موسی بن بشار چندان شناختهشده نیست.
بعضی مضامین این حدیث ممکن است متکی به نقل ابان بن عثمان... از کمیت باشد. تعبیر «کسر في صدره وسادة: بالشتی را زیر سینهاش دولا کرد» در این نقل مشابه تعبیر «فأخذ وسادة فکسرها في صدره» در نقل ابان بن عثمان است. این توصیف مشابه از حالت امام باقر (ع) این احتمال را مرجوح میکند که نقل منسوب به داود بن نعمان مستقل از نقل ابان بن عثمان به خود مجلس بازگردد. همچنین «ولا اکتسب مال من غیر حلّه» که در این نقل آمده، معادلش تنها در نقل ابان بن عثمان یافت میشود: «ولا أخذ مال من غیر حلّه».
بر این اساس، اصالت و استقلال این تحریر قابلپذیرش نیست. تعبیر بسیار تند فرمان همۀ بنیهاشم به دشنام به ابوبکر و عمر هم تنها در این تحریر آمده؛ لذا نمیتوان آن را بخشی از داستان واقعی ملاقات امام و کمیت دانست؛ به ویژه که در نقل ورد بن زید -که نقلی اصیل بود- آمده بود که کمیت پس از اینکه امام گفتند که خونها و مظالم بر گردن آن دو است، از شدّت این تعبیر گفت: «الله اکبر! مرا بس است! مرا بس است!». بنابراین، کمیت از همین مقدار هم به شگفت آمده و طبیعتاً نباید تندی بحث بسیار بیشتر شده باشد اما در تحریرها اصیل بازتاب نیابد.
ه) نقل زرارة بن اعین
کشی > حمدویه > محمد بن عیسی بن عبید > حنان بن سدیر > عبید بن زرارة > زرارة بن اعین: کمیت بن زید بر ابوجعفر (ع) وارد شد و من نزد او بودم. پس شعر «من لِقَلبٍ مُتیمٍ مستهامِ» را برای ایشان خواند. هنگامی که شعر را کامل خواند، ابوجعفر (ع) به کمیت فرمود: «همواره با روح القدس تأیید میشوی مادامی که دربارۀ ما میگویی» (رجال الکشي، 207).
این نقل هم میتواند اصیل باشد. چه پیشتر دیدم که در مجلس افزون بر کمیت، ورد بن زید هم حضور داشت. همچنین در نقل دوم ورد بن زید آمده بود: «از محمد بن علی (ع) پرسیدیم». ضمیر جمع در نقل ورد، میتواند نشان دهد که شیعیان دیگری هم در مجلس حضور داشتهاند. این مجلس ممکن است در مراسم حج بوده باشد و از همین رو عدّهای از کوفیان در حضور امام بودهاند؛ چنانکه نقل شده که کمیت در ایام حج بر امام باقر (ع) و امام صادق (ع) وارد میشده است (کفایة الأثر، 248؛ الأغاني، 17/ 20).
مؤید استقلال روایت زراره از روایت کمیت و ورد آن است که در نقل زراره گفته شده که کمیت چه شعری را برای امام خوانده است (برای متن کامل این شعر، نگر: شرح هاشمیات الکمیت، 11). همچنین روایت ورد اساساً اشارهای به بحث روح القدس نداشت که در این نقل و نقل کمیت آمده بود. مؤید روایت اصالت زراره این است که در گزارش دیگری هم آمده که کمیت قصیدهٔ «من لقلب متیم مستهام» را برای امام باقر (ع) خواند (الأغاني، 17/ 20؛ نیز نگر: گزارشی از خواندن بیتی از همین قصیده برای امام باقر ع و اصلاح امام نسبت به آن بیت: شرح هشامیات الکمیت، 37؛ همین اصلاح به امام صادق ع هم منسوب شده: الکافي، 8/ 215؛ رجال الکشي، 206).
جمعبندی نقلها
از مجلس کمیت با امام باقر (ع) سه گزارش در دست داریم که میتواند اصیل و مستقل باشد: گزارش کمیت، گزارش ورد، و گزارش زراره. نیز یک گزارش غیراصیل داریم: نقل داود بن نعمان. طبق نقلهای اصیل، کمیت برای امام شعر خوانده و ایشان او را مؤید به روح القدس دانستهاند تا زمانی که از اهلبیت (ع) دفاع کند. همچنین کمیت دربارۀ ابوبکر و عمر پرسش کرده و امام گفتهاند که خونها و مظالم در دورۀ اسلامی بر گردن آنهاست. طبق گزارشِ غیراصیل مسئله دشنامدادن هم مطرح شده که در واقع نباید بخشی از این ملاقات بوده باشد. گفتنی است قاضی نعمان هم نقل مرسلی از این واقعه دارد (دعائم الإسلام، 2/ 323).
همچنین نگر: نمودار نقلها و جدول مقایسه نقلها
@Al_Meerath
نمودار و جدول مقایسهٔ نقلهای گفتگوی امام باقر (ع) با کمیت
برای توضیح وضعیت و ارتباط این نقلها با هم نگر: گزارشهای کهن از گفتگوی امام باقر (ع) با کمیتِ شاعر دربارهٔ ابوبکر و عمر
@Al_Meerath
دیدگاه کمیت اسدی (60-126ق) دربارۀ غصب خلافت
پیشتر گذشت که کمیت بن زید اسدی مهمترین شاعر شیعی در دورۀ اموی بود؛ او در دیدارش با امام باقر (ع) از ایشان دربارۀ ابوبکر و عمر پرسید و ایشان برای او توضیح دادند که تمام خونهایی که در دورۀ اسلامی ریخته شده و تمام مظالم بر گردن آن دو است.
در اینجا به دنبال این هستیم که ببینیم چنین دیدگاهی در خود اشعار کمیت -که ممکن است قبل و بعد از این دیدار سروده شده باشد- بازتاب یافته یا نه. برای این منظور به قصائد هاشمیات کمیت توجه میکنیم که با شرح ابوریاش قیسی (339ق) باقی مانده است (شرح هاشمیات الکمیت).
کمیت در اشعارش حقّ خلافت را از آنِ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) میدانسته است و بارها از ایشان با عنوان «الوصي» یاد کرده است (شرح...، 29، 30، 33) و ایشان را «ولي الأمر» بعد از پیامبر (ص) میدانسته (شرح...، 82) و میگفته که پیامبر (ص)، علی (ع) را در غدیر برگزید (شرح...، 197) و خلافت میراث خاندان پیامبر (ص) بوده (شرح...، 59، 62) و حاکمان فعلی خلافت را از خاندان پیامبر (ص) غصب کردهاند (شرح...، 55، 56).
کمیت در اشعارش به صراحت به طعن خلفای بنیامیه و به صورت خاص طعن خلفای بنیمروان که در دورۀ آنان میزیسته توجه داشته است (نمونه: شرح...، 23، 59، 155، 160). با این حال، کمیت به «تقیه» باور داشته (شرح...، 186؛ نیز نگر: الأغاني، 17/ 24) و ممکن است به همین دلیل کمتر به صراحت موضع صریح خویش دربارۀ ابوبکر و عمر را آشکار کرده باشد.
با این همه، گاه اشاره داشته به اینکه مظالم در دورۀ اموی نتیجۀ اقدامات پیشینیانِ آنان است:
يُصِيبُ به الرَّامُونَ عَن قَوسِ غَيرِهِمْ *** فَيَا آخِراً سَدَّىٰ لَهُ الغَيَّ أَوَّلُ (شرح...، 168).
این بیت ضمن ابیاتی در مرثیۀ امام حسین (ع) است. در مصرع نخست، کمیت میگوید که آنانی که به امام تیر میانداختند، با کمان دیگران تیر زدند. این تعبیر، اشاره دارد به اینکه اسباب قتل امام را کسانی غیر از قاتلینِ مباشر فراهم کرده بودند. در مصرع دوم صریحاً میگوید که قاتلان، «آخِر»انی بودند که شخصی «اوَّل» راه را برایشان آماده کرده بود.
کاملاً محتمل است که این بیت اشاره داشته باشد به اینکه قتل امام حسین (ع) برخاسته از غصب خلافتی بود که ابوبکر و عمر انجام دادند و در واقع کمانها از آنان بود.
شیخ مفید نیز ضمن بحثی دربارۀ اینکه مظالمی چون قتل امام حسین (ع) ریشه در غصب خلافت دارد، پس از استشهاد به ابیاتی دیگر در همین معنی، به این بیت کمیت نیز استشهاد میکند (الإفصاح، 242).
طبق برخی نقلها این بیت به طور خاص، مورد توجه ائمه (ع) بوده: در دو نقل آمده که کمیت در ایام حج بر امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) وارد شد و این شعر را برای ایشان خواند و هنگامی که به خصوص این بیت میرسد امام برای کمیت دعای خیر کردند.
این نقلها که خشنودی امام از خصوص این بیت را نشان میدهد، این احتمال را که مقصود خلفای نخست باشند، تقویت میکنند؛ چه در دیگر ابیات این شعر مفصل به بنیامیه طعن زده شده و تنها ویژگیای که این بیت میتواند داشته باشد، یادآوری خلفای نخست است:
ابن عقده > علی بن محمد حسینی > جعفر بن محمد بن عیسی > مصبح بن هلقام > محمد بن سهل همنشین کمیت: با کمیت بر ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) وارد شدم. پس به او گفت: فدایت شوم! برایت شعر نخوانم؟ گفت: «این روزها، روزهای بزرگی است [= شعر در آنها مکروه است]»! گفت: آنها دربارۀ شماست. فرمود: «آن را بیاور!». و ابو عبدالله (ع) به دنبال برخی از خانوادهاش فرستاد که نزدیک آمد. پس کمیت شعر را خواند و بسیار گریه کردند تا اینکه به این بیت رسید:
يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم * فيا آخرا سدّى له الغيّ أوّل
ابو عبدالله (ع) دستانش را بالا برد و گفت: خدایا، کمیت را نسبت به آنچه در قدیم و اخیر کرده و آنچه پنهان و آنچه آشکار کرده، ببخش و تا زمانی که راضی شود به او عطا کن (الأغاني، 17/ 19).
حسن بن قاسم بجلی کوفی > علی بن ابراهیم بن معلی > محمد بن فضیل صیرفی > ابوبکر حضرمی: در ایام تشریق در منی، برای ورود کمیت از ابوجعفر محمد بن علی (ع) اجازه خواستم و ایشان به او اجازه داد. کمیت به ایشان گفت: فدایت شوم! من شعری دربارۀ شما سرودهام که دوست دارم برایت بخوانم. فرمود: «ای کمیت، خدا را در این روزهای معین یاد کن! [= در ایام تشریق شعر نخوان!]». کمیت سخنش را تکرار کرد و ابوجعفر (ع) دلش به حالش سوخت و گفت: «آن را بیاور!». پس شعرش را برای او خواند تا اینکه به این رسید:
يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم * فيا آخرا سدّى له الغيّ أوّل
پس ابوجعفر (ع) دستانش را به آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا، کمیت را بیامرز!» (الأغاني، 17/ 24).
کمیت شعر دیگری هم دربارۀ ابوبکر و عمر دارد که به نظر برخی متقدمان دلالت میکند بر اینکه او به کفر آن دو قائل بوده است (شرح نهج البلاغة، 16/ 232).
@Al_Meerath