تصویر اول: نمودار اسناد نقل حسین ذوالدمعه
تصویر دوم: نقل ابوالفرج اصفهانی
تصویر سوم: نقل ابوالولید از تاریخ بخاری
@Al_Meerath
💠 اعتبارسنجی احادیث «شق القمر» در میراث فریقین
🎙امیرحسن خوروش
حلقۀ مطالعاتی انعکاس، ۲۴ آبان ۱۴۰۴ش
این ارائه مبتنی است بر مقالهای از ارائهدهنده در همین موضوع که دردست انتشار است.
🎬 این ارائه را میتوانید به صورت آنلاین در آپارات تماشا کنید.
چکیده
از دیرباز تردیدهای مختلفی دربارۀ ارتباط آیات ابتدایی سورۀ قمر با معجزۀ شق القمر و اصالت چنین معجزهای مطرح بوده و در دوران معاصر نیز بحث بر سر این موضوع ادامه داشته است. برخی از متقدّمان، شق القمر را ناظر به آینده و قبل از قیامت میدانسته و برخی از معاصران آن را ناظر به یک خسوف جزئی در زمان پیامبر (ص) دانستهاند.
با این حال، روایت رخداد شق القمر به مثابهٔ یک معجزه به برخی از صحابه منسوب شده و این نقلها از قرن دوم نزد برخی مفسران تعیینکننده فرض میشدهاند. این نقلها در صورت اصالت میتوانند در فهم آیات سورۀ قمر بسیار مؤثر باشند.
در این ارائه، با ارزیابی تفصیلی نقلهای مربوط به شق القمر انتساب آنها به صحابه و دیگران بررسی میشود. به نظر میرسد که شق القمر در ابتدا در ذیل حدیثی منسوب به ابن مسعود در رد حدیثی دیگر مطرح شده و بعد توسط برخی کوفیان مشروح شده و در ادامه به نقلهای متعددی گسترش یافته است.
🔘 فهرست تفصیلی ارائه
00:23 مقدمه
01:53 متن آیات ابتدایی سورۀ قمر
03:44 ابعاد بحث شق القمر
پیشینهٔ پژوهش
06:58 تحقیقات معاصر در باب شق القمر
07:50 مطالعۀ اوری روبین: پیامِ محمد [ص] در مکه
10:35 مطالعۀ حسین عبدالساتر: تاریخ ادبی شق القمر
13:09 مطالعۀ ثاقب حسین: حکمت و آخرالزمان
شق القمر در سنت اسلامی
18:35 شق القمر در تفاسیر کهن
20:59 منکران رخداد شق القمر در دوران متقدّم
21:47 انکار نظّام معتزلی (231ق)
25:58 سه دیدگاه در تفسیر شق القمر
27:20 تأثیر روایات در فهم شق القمر
28:35 ادعای تواتر روایات شق القمر
دهها سند در میراث روایی عامه
30:14 احادیث شق القمر در میراث عامه
33:04 اعتبارسنجی احادیث منسوب به ابن مسعود
50:12 اعتبارسنجی حدیث منسوب به انس بن مالک
59:17 تصحیف در نقل عکرمه دربارۀ خسوف ماه
دو سند در میراث روایی امامیه
01:03:09 احادیث شق القمر در میراث امامیه
01:03:58 اعتبارسنجی حدیث تفسیر قمی
01:11:52 اعتبارسنجی حدیث امالی شیخ طوسی
بازیابی ریشهٔ احادیث شق القمر
01:19:09 ریشۀ روایی حدیث شق القمر
01:22:28 نقل منسوب به ابن مسعود دربارۀ دخان
01:26:10 نقلهای منسوب به صحابه دربارۀ دخان
01:34:22 جمعبندی نقلهای شق القمر
سکوت قرآن و سنت
01:38:22 سکوت قرآن در برابر شق القمر
01:43:43 سکوت صحابه
01:45:48 سکوت اهلبیت (ع)
01:47:23 سکوت مفسّران
01:48:28 سکوت کتب سیره
01:49:06 سکوت دلائلنگاریها
نگاهی دوباره به قرآن
01:50:43 بازگشت به آیات ابتدایی سورۀ قمر
01:51:00 آیات مشابه با ابتدای سورۀ قمر
01:54:55 کاربرد آیات برای غیر معجزاتِ حسّی
@Al_Meerath
میراث امامان
تشیّع ابوسعید خُدری در روایت امام صادق (ع)
🔸 ذریح محاربی روایت میکند که ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) فرمود: علی بن الحسین (ع) میفرمود: «من خوش ندارم که شخص در دنیا در عافیت باشد و هیچ مصیبتی به او نرسید». سپس [ابوعبدالله (ع)]، ابوسعید خدری را یاد کرد و گفت که او از اصحاب پیامبر خدا (ص) بود و مستقیم [شیعی] بود. او سه روز در حال جاندادن بود، پس خانوادهاش او را غسل دادند و او را به محل نمازش بردند، پس در آنجا از دنیا رفت (الأصول الستة عشر، 257؛ رجال الکشي، 40؛ الکافي، 3/ 125؛ تهذیب الأحکام، 1/ 465).
این روایت به صورت موثَّقی از ذریح محاربی نقل شده است. همچنین مشابه این نقل را ابان بن عثمان از ابوبصیر مرادی از ابوعبدالله (ع) روایت میکند: این امر [= تشیّع] روزیِ ابوسعید خدری شده بود. جاندادنِ او سخت شد. پس به خانوادهاش گفت که او را به محلّ نمازخواندنش ببرند. چنین کردند و او بیدرنگ جان داد (الکافي، 3/ 126؛ رجال الکشي، 40).
افزون بر این، در روایاتی از عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) و از زرارة بن اعین (به صورت مضمر) آمده که هنگامی که میّت جاندادنش سخت شد، او را در محلّ نمازش بگذارند تا جاندادنش آسان شود (الکافي، 3/ 125-126). اگرچه در این روایات نامی از ابوسعید برده نشده، محتمل است که این نقلها هم مرتبط با تجربۀ ابوسعید بوده باشد.
🔸 ابوسعید خدری یکی از ده صحابی پیامبر (ص) است که بیشترین حدیث را از پیامبر (ص) نقل کرده است. او از انصار بود و از اصحاب شجره گشت. او از جوانانِ اصحاب پیامبر (ص) بود و در حدود سال 64ق از دنیا رفت. منقول است که امام حسین (ع) در روز عاشورا دربرابر لشکر عمر بن سعد، برای اثبات حدیث نبویِ «سیدا شباب أهل الجنة»، به ابوسعید خدری و جمعی دیگر از صحابه استشهاد کردند (تاریخ الطبري، 5/ 425).
افزون بر روایت ذریح و ابان بن عثمان، شواهد دیگری نیز بر تشیّع ابوسعید خدری دردست است: ابوهارون عبدی نقل میکند که ابوسعید خدری گفت: «عثمان [بن عفّان] داخل قبرش شد در حالی که به خدا کافر بود!» (الضعفاء الکبیر، 3/ 313؛ الکامل لابن عدي، 6/ 147). همچنین طبق نقلی، ابوسعید خدری خود پیشتر عامل تشیّع ابوهارون عبدی شده بود:
ابوهارون عبدی: من بر مذهب خوارج بودم تا آنکه نزد ابوسعید خدری نشستم. از او شنیدم که میگفت: «مردم به پنج چیز امر شدند. پس به چهار چیز عمل کردند و یکی را رها کردند». گفتند: ای اباسعید! آن چهارتا که بدان عمل کردند چیست؟ فرمود: «نماز، زکات، حج، و روزۀ ماه رمضان». گفته شد: پس آن یکی که رها کردند چیست؟ فرمود: «ولایتِ علی بن ابیطالب». گفته شد: آن هم همراه آنها واجب شده بود؟ فرمود: «آری!»... (المسترشد، 475).
*1 تصویر اول: تصویر قبر منتسب به ابوسعید خدری در قبرستان بقیع؛ تصویر دوم: نمودار نقل ذریح محاربی؛ تصویر سوم: نمودار نقل ابان بن عثمان.
*2 در نقل کلینی... از ذریح، حدیث تشیّع ابوسعید خُدری از امام صادق (ع) از امام سجاد (ع) روایت شده، ولی با رجوع به دیگر نقلها معلوم میشود که ظاهراً بحث تشیّع ابوسعید، کلام خود امام صادق (ع) بوده و نقلقول امام صادق (ع) از امام سجاد (ع) مربوط به بخش «من خوش ندارم...» است.
@Al_Meerath
🔸امام محمد باقر (ع) و نهی از جدلهای کلامی
میدانیم که بحثهای جدلی، مانع بزرگی برای فهمیدن حق است و موجب گشودهنبودن در پذیرش خطا میشود. جالب توجه است که یکی از تعالیم مورد تأکید امام محمد باقر (ع) (57-114ق) نیز نهی از جدال کلامی بوده است.
در روایات متعدّدی در منابع متقدّم اسلامی -هم منابع شیعه و هم منابع عامه- از راویان کوفی متعدّدی نقل شده که ابوجعفر باقر (ع) از "خصومت" (بحثهای کلامی-جدلی با هدف غلبه بر طرف مقابل) نهی میکردند و آن را سبب مشکلات متعدّدی میدانستند. در اینجا به چند نمونه از روایات منقول از امام باقر (ع) در این موضوع نگاه میکنیم:
میراث امامان
🔸امام محمد باقر (ع) و نهی از جدلهای کلامی میدانیم که بحثهای جدلی، مانع بزرگی برای فهمیدن حق است
... ابوعبیدۀ حذاء: ابوجعفر (ع) به من فرمود: «ای زیاد! بپرهیز از جدلهای کلامی؛ چراکه شک به بار میآورد و عمل را تباه میکند و شخص را نابود میکند و چه بسا چیزی بگوید که برایش آمرزیده نشود! ای زیاد! در میان گذشتگان، گروهی بودند که رها کردند دانش آنچه به ایشان سپرده شده بود و خواستند علم چیزی را که از آنان بازداشته شده بود...» (المحاسن، 1/ 238؛ التوحید، 456؛ مشابه: الأصول الستة عشر، 159؛ التوحید، 458).
... حکم بن عتیبه (114ق) > ابوجعفر (ع): با افراد اهل جدلِ کلامی همنشینی نکنید چراکه آنان در آیات خدا [قرآن] فرو میروند (الطبقات الکبیر، 7/ 315؛ مسند الدارمي، 1/ 295، 390؛ الصمت لابن أبي الدنیا، 115؛ تفسیر الطبري، 9/ 314؛ الإبانة الکبری، 2/ 441، 495).
... جابر بن یزید جعفی (128ق): محمد بن علی (ع) به من فرمود: «ای جابر! جدلِ کلامی نکن؛ چراکه موجب تکذیب قرآن میشود» (الطبقات الکبیر، 7/ 315؛ الإبانة الکبری، 2/ 495).
... عنبسة بن بجاد عابد > جعفر بن محمد (ع) > محمد بن علی (ع): «بپرهیزید از جدلها؛ چراکه قلب را فاسد میکند و نفاق باقی میگذارد» (الکافي، 2/ 301؛ الأمالي، 418؛ الإبانة، 2/ 525؛ شرح أصول...، 1/ 145؛ شعب الإیمان، 11/ 42). البته این نقل در برخی طرق به امام باقر (ع) مرفوع نشده است.
... ربیع ابن ملّاح: شنیدم که ابوجعفر (ع) فرمود: «بپرهیزید از جدلهای کلامی؛ چراکه دین را نابود میکند». و شنیدم از کسی که از ابوجعفر (ع) شنید که گفت: «همچنین جدلِ کلامی، موجب دشمنی میشود و کوشش [در عبادت] را از بین میبرد» (ذم الغیبة لابن أبي الدنیا، 10).
... زرارة بن اعین (150ق) > ابوجعفر (ع): بپرهیزید از جدلِ کلامی! چراکه آن عمل را تباه میکند و دین را نابود میکند و چه بسا یکی از شما آیهای [از قرآن] را جدا میکند [که با آن بحث جدلی کند] و در خصوص آن آیه به دورتر از فاصله آسمان افتد (تفسیر العیاشي، 1/ 18؛ مشابه: المحاسن 1/ 206، از زیاد بن ابیرجاء از ابوجعفر ع).
... ابوبصیر (150ق): شنیدم که ابوجعفر (ع) میفرمود: جدل دین را نابود میکند و عمل را تباه میکند و شک به جا میگذارد (التوحید، 458).
در روایات دیگری نیز نقل شده که امام باقر (ع) از بحث کلامی با دیگر مذاهب (المحاسن، 1/ 136، 201، 203، 231)، بحث کلامی بدون اطلاع عمیق از قرآن (الأصول الستة عشر، 222)، پاسخ کلامی به هر مسئلهای (المحاسن، 1/ 213)، و بحث کلامی دربارۀ خدا (المحاسن، 1/ 238؛ التوحید، 458) نهی میکردند. احادیث متعدد دیگری نیز مرتبط با این موضوع است که باید در تحقیق مستقلی بدانها توجه کرد.
* در نمودار اسناد، راویان کوفی با رنگ صورتی متمایز شدهاند. با تشکر از آقای محمد قندهاری بابت معرفی تعدادی از این نقلها.
@Al_Meerath
⚜ بشارت امام رضا (ع) به ولادت امام جواد (ع)
پس از شهادت امام کاظم (ع) بخش عظیمی از شیعیان بر ایشان توقّف کردند و در درگذشت ایشان و امامت امام رضا (ع) تردید کردند. همچنین امام رضا (ع) تا حدود 47 سالگی فرزندی نداشتند و یکی از احتجاجهای واقفیان علیه امامت امام رضا (ع) این بود که ایشان فرزندی ندارند.
در مقابل، در روایاتی آمده که امام رضا (ع) پیش از ولادت امام جواد (ع) از این میگفتند که به زودی پسری برای ایشان به دنیا خواهد آمد (نمونه: روایت ابن بزیع: الکافي، 1/ 286؛ روایت بزنطی: الکافي، 1/ 320؛ روایت صفوان بن یحیی: الکافي، 1/ 321).
در اینجا به صورت مشخص به روایت یکی از واقفه میپردازیم: حسین بن قیاما که از سران واقفه بود و تا آخر عمرش امامتِ امام رضا (ع) را نپذیرفت، پیش از ولادت امام جواد (ع) با امام رضا (ع) دیدار میکند و این اشکال را مطرح میکند که چرا ایشان فرزندی ندارند. ایشان نیز میگویند که به زودی فرزندی برایشان به دنیا خواهد آمد. در اینجا به دو نقل از این داستان توجه میکنیم:
📗 حسین بن قیاما واسطی: بر علی بن موسی (ع) وارد شدم. به او گفتم: آیا دو امام [در یک زمان] خواهد بود؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آن دو صامت [ساکت] باشد. گفتم: پس تو که صامتی نداری! (آن زمان هنوز پسرش ابوجعفر به دنیا نیامده بود). پس به من گفت: به خدا، خدا از من فرزندی قرار خواهد داد که با او حق و اهلش اثبات میشود و باطل و اهلش محو میشود. پس از یک سال ابوجعفر [محمد بن علی] برای او به دنیا آمد (الکافي، 1/ 321، 354).
📗 حسین بن بشار: من و حسین بن قیاما در صریا اجازه خواستیم که بر [ابوالحسن] الرضا (ع) وارد شویم. پس به ما اجازه داد. فرمود: کارهایتان را بگویید. حسین [بن قیاما] گفت: میشود که زمین از امام خالی شود؟ فرمود: نه! گفت: میشود که دو امام باشند؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی صامت باشد و سخن نگوید. گفت: پس دانستم که تو امام نیستی! فرمود: از کجا دانستی؟ گفت: تو فرزندی نداری در حالی که امامت در پشت [فرزند] است. به او فرمود: به خدا قسم که شبها و روزها نمیگذرد تا آنکه پسری برایم به دنیا میآید از پشت من که در جایگاه من میایستد و حق را زنده میکند و باطل را محو میکند (رجال الکشي، 553).
نقلهای دیگری نیز از این دیدار باقی مانده است (إثبات الوصیة، 217؛ الکافي، 1/ 320؛ عیون أخبار الرضا، 2/ 209). مجموع اسناد و متون نقلها در نمودار آمده است. این نقلها از این جهت اهمیت ویژه دارد که راویان اصلی آنها یک واقفی که تا آخر عمر بر وقف مانده -حسین بن قیاما- و یک واقفی که در آغاز واقفی بوده و بعد از وقف برگشته -حسین بن بشار- هستند.
اینکه امام رضا (ع) با وجود اینکه بیش از 45 سال از عمرشان گذشته بوده و فرزنددار نشده بودند، به محکمی در مقابل مخالفان میگفتند که قطعاً فرزندی به زودی برایشان به دنیا خواهد آمد و هیچ راهحل دیگری مانند انتقال امامت در برادران یا ادعای مهدویت خودشان و اتمام سلسلۀ ائمه (ع) را مطرح نمیکردند، از منظر یک ناظر بیطرف میتواند شاهد قابلتوجهی بر صدق ادعای امامت و یک پیشگویی واقعی باشد.
@Al_Meerarh