بسم اللّه الرحمن الرحیم
#رفیق_شهیدم
#رفاقت_بهشتی
#قسمت1
#شهید_سید_رضا_جوادی_نیک
با دوستان رفته بودیم گلزار شهدا 🚶♂🚶♂ هرکسی سر مزار یه شهیدی می نشست و خلوت می کرد. 💞
ناچار از دوستان جدا شدم 👟 همین طور که می رفتم چشمامو بستم گفتم شاید اینطوری بتونم شهید پیدا کنم 🦋 😅
اما نمی شد 👀👀
بیخیال شدم 😁 چشمامو باز کردم 👁
چشمم بین ردیف های شهدا می چرخید هر کدوم یه چهره ایی داشتند و بالای چهره های هر کدوم نقش گل سرخی بود 🥀
همینطور قدم برمی داشتم 🚶♂و به گل سرخ ها نگاه می کردم که وجه شباهت همه ی مزارها بود 🥀 یه مزاری از چشمم گذشت 👀 که نقش گل داشت اما سرخ نبود. 🍃🌷
قدم هام به سمت همون مزار تغییر کرد رفتم جلو و صورت و مشخصات اش رو دیدم 🎟🌠
از تبار ✨ سادات به نام رضا و نام خانوادگی به نام جوادی نیک ✨
نام پدر سید ابراهیم ✨
همونجا نشستم اما قیافه اش برام خیلی غریب بود سخت بود که پیش یه شهید نشستم که نمی شناسمش 😕 یعنی این شهید منو می بینه 😕 ؟!
@ammar_noghtezan
#قسمت2
#رفیق_شهیدم
#رفاقت_بهشتی
#شهید_سید_رضا_جوادی_نیک
همونجا نشستم قیافه اش برام خیلی غریب بود.... 😐
دوست شهید رو نمی فهمیدم 😐
یه طوری سخت بود که یه نفر که سال ها قبل شهید شده و تو نمی شناسی چطوری باهاش حرف میزنن و میگن دوستمونه یعنی چی آخه!! 😐😞
خلاصه اینکه رفقا هرکدوم یه جا نشسته بودن و چاره نبود 😶
نشستم روبه روش و شروع کردم به حرف زدن اولش سخت بود نمیدونستم از کجا باید شروع کنم با دلم حرف میزدم ❤️
انقدر گفتم که کم کم دیدم تار شد و اشک ها جاری شد..... 😔😔😭
نمیدونستم کیه و اصلا چرا باید باهاش حرف بزنم ؟!!
ولی میدونستم حداقل کمترین فایده اش اینه که من درد و دل می کنم و سبک می شم 😞
غافل بودم و نمیدونستم در وادی شهدا 🕊 چخبره....😔
از مزار شهید اومدم و یادم نبود که ردیف یا قطعه ی چنده ولی حدودی یا چشمی میدونستم تقریبا مزارش کدوم قسمته 👥
چند وقت بعد می دیدم که قسمتی از مشکل کم کم داره حل میشه
مشکلی که چندین سال بود و عجیب گره خورد بوده 💥 و از هر راهی وارد میشدی نمی شد اما بعداز اون همه سال حل شد....خیلی عجیب ولی واقعی ❤️❤️
@ammar_noghtezan
#قسمت3
#رفیق_شهیدم
#رفاقت_بهشتی
#شهید_سید_رضا_جوادی_نیک
توخونه بودم 🏠 و دلم براش تنگ شده بود ❤️
می خواستم برم گلزار شهدا 👟 اما یه فکری اومد تو ذهنم 🙈👹👹👈(( که این همه من میرم گلزار شهدا این همه من یادش می افتم پس اون چی؟!
اون می بینه منو!صدامو میشنوه)) 👉
یه فکری اومد توذهنم 🧐
گفتم ؛(( شما شهیدی 🕊 صدای منو میشنوی👂 این همه من به یادت هستم ❣ اگه تو هم می بینی منو و به یادم هستی امروز که میام گلزار شهدا یه اتفاقی بیافته که بدونم به یادمی....❤️
(الان از حرف هایی که اون موقع به شهید گفتم خجالت می کشم 🙈🙊 که این حرف ها رو نباید به شهید می گفتم 🙊
ولی خب اون موقع حرف هام دلی بود و گفتم )))
رفتم گلزار شهدا و همین طور که سر مزارش نشسته بودم و فاتحه می خوندم و سرم پایین بود 😌 دو جفت کفش دیدم 👞👞 سرمو آوردم بالا و دیدم که سر مزار شهیدی که من نشستم ایستادن...
نمیدونستم وایسم یا برم ولی خب آخر وایسادم
خانواده ی شهید بودن به احترامشون پاشدم من شوکه بودم 😟😟
ولی اون ها با دیدنم اصلا شوکه نشدن خیلی عادی رفتار می کردن 😊
باهاشون که صحبت کردم فهمیدم که خواهر شهید هستن
البته روم نمیشد باهاشون صحبت کنم چون خیلی یهویی پیش اومده بود ولی واقعا ادم از معاشرت با خانواده ی شهدا سیر نمیشه اینو کسانی که تجربه کردن میدونن 😉😍
درباره ی شهید خیلی اطلاعات دادن و من که جز اطلاعات اندک هیچی ازش نمیدونستم..☺️ با مرام و معرفت شهید آشنا شدم .😍
گفت و گو با خواهر بزرگوار شهید در قسمت بعدی ان شاءاللّه ❤️❤️
@ammar_noghtezan
بسم رب الشهدا
#رفیق_شهیدم
#شهید_سید_رضا_جوادی_نیک
#شهید_مصطفی_نمازی_فرد
اللّهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم