eitaa logo
اندرونی‌‌اِلی.
65 دنبال‌کننده
5 عکس
2 ویدیو
0 فایل
ء/.🐳 ‏گمان می‌کردم دنیا بدونِ‌او خواهد ایستاد.. اما او خود گمانی بیش نبود. به‌من بگو، ستارهٔ‌ی‌من کجاست؟! [ 𝖯𝗅𝖾𝖺𝗌𝖾 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝖢𝖺𝗌𝖺𝖻𝗅𝖺𝗇𝖼𝖺 ] قصه‌ی ما آغاز شد | ۱۴۰۵/۲/۲۷ . https://abzarek.ir/service-p/msg/4227399
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ویرگو ، زندگی بهت سخت میگیره ولی توهم جون سختی. کم نمیاری.
تو با قلب ویرانه‌ی من چه‌کردی؟ ببین عشق دیوانه‌ی من چه‌کر‌دی‌.. در ابریشم عادت، آسوده‌بودم. تو با بال پروانه‌ی من چه‌کردی؟ ننو‌شیده از جام چشم تو مستم.. خمار است میخانه‌ی من، چه‌کردی؟ مگر لایق تکیه‌دادن نبودم؟ تو با حسرتِ‌شانه‌ی من چه‌کردی؟ مرا خسته‌کردی و خود خسته‌رفتی.. سفرکرده، تو با خانه‌ی من چه‌کردی؟ جهان‌من از گریه‌ات‌ خیسِ‌باران‌، تو با سقفِ‌کاشانه‌ی من چه‌کردی؟
اندرونی‌‌اِلی.
صدای رعدوبرق مثل زخمی کهنه، آسمان‌را می‌شکافد و می‌ریزد روی شهر. باران آرام و بی‌عجله می‌نشیند روی
هیچ‌وقت نمی‌توانستم تصور کنم که روزی بخواهم درباره‌ی چشمانت بنویسم.. من میدانم که نمی‌خواهی معشوقه‌ی یک‌نویسنده باشی، اما مگر واژه‌ها می‌توانند از تو بگذرند؟ از تو و آن‌چشم‌های معصوم؟ چشم‌هایت مرا به‌یاد روزهای باهم‌بودنمان می‌اندازد.‌ به‌یادداری؟ همان‌روزی که بابونه‌‌ای را در گوشه‌ای از چشمت و در لابه‌لای پیچ‌‌وخم موهایت کاشتم؟ و تو باهمان چشم‌های مجذوب‌کننده‌ نگاهت‌را به نگاهم گره‌زدی. زبانم از آن‌همه زیبایی قاصر بود. دلم میخواست تا هروقت که بشود محو ِتو باشم و کسی کاری‌به‌کارم نداشته باشد. اما تو رفتی، تو رفتی و من ماندم با دوچشم و هزاران‌خاطره. پیش‌خودت فکرنکردی چه‌بلایی سر من می‌آوری؟‌ تو که می‌دانستی عمرمن به نفس‌هایی‌ که می‌کشیدی بند بود ؛ شاید درخیالت فکرکنی که من تورا فراموش‌کرده‌ام؟ اما مگر تو فراموش می‌شوی؟‌ - هفتم‌اردیبهشت‌ماه‌404. « »
ابتهاج از دست‌من خسته‌شد ولی‌من از ابتهاج هرگز.
و پس از اندوه‌هایمان، هم‌چون بهار زنده خواهیم‌شد.. گویی که انگار، هرگز، مزه‌ی تلخی‌را نچشیده‌ایم..