eitaa logo
ذاکرین آل الله
361 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
442 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
     دارد بساط عاشقی تکمیل می گردد آیات شادی آفرین تنزیل می گردد لبخند او لحن خوشِ ترتیل می گردد دُکّان درد و غصّه ها تعطیل می گردد وقتی که چشمانِ مسیحاگونه اش وا شد لبخند بر روی لبِ ارباب پیدا شد سجّاده،محراب دعاها را بغل می کرد قطره به قطره،برکه دریا را بغل می کرد آئینه احساس تماشا را بغل می کرد دستان کوچک داشت بابا را بغل می کرد جبریل کم کم داشت در این صحنه جان می داد وقتی حسین آرام در گوشش اذان می داد باید که درد دردمندان را دوا می کرد از نور خالق انشعابی را جدا می کرد باید برای ماه نامی دست و پا می کرد او را میان کهکشان خود صدا می کرد مثل ازل هفت آسمان با او بلی می گفت بابا برای بار سوم"یا علی"می گفت این ماه‌سیما پرده ها را از حجاب انداخت از چهره ی آئینه ها رختِ نقاب انداخت لب های جنّ و انس را با خنده آب انداخت ارباب،چشمش را به لبخند رباب انداخت بابا،علی،مادر..،سه تا نور جهان جمع است خورشید و مهتاب و ستاره جمعشان جمع است ذکر علی اصغر ستون طاق دین رَب نور جبینش آیه ی فتح المبین رَب تا شد حسین انگشتری او شد نگین رَب بند قماط او نخ حبل المتینِ رب قطعاً خدا این طفل را باب الحوائج کرد رسم گدایی را درِ این خانه رایج کرد ما را صغیر سفره ی بابای او خواندند ما را اسیر سفره ی بابای او خواندند ما را فقیر سفره ی بابای او خواندند جیره بگیرِ سفره ی بابای او خواندند شکر خدا نان شب ما نامِ ارباب است شیرینی روی لب ما نامِ ارباب است گهواره ی او قبله ی سیّار امروز است کعبه به دورش حاجی هوشیار امروز است یوسف برو،او گرمی بازار امروز است دُلدُل سوار و حیدر کرار امروز است با گریه ها دارد رجز در اصل،می خواند جنگاوری را در دل گهواره می داند قربان این کودک عجب ایل و تباری داشت خون علی را در دل رگهاش جاری داشت بااینکه گلبرگ تنش عطر بهاری داشت تیغ نگاهش کاردبرد ذوالفقاری داشت کوچکترین باز شکاری بین این لانه است او شیرِ در گهواره ی چوبی این خانه است او مُحکمات آیه ی تطهیر قرآن است کوچکترین قطره میان نسل باران است پیراهنش درمان چشمِ پیر کنعان است مثل علی اکبر برای عمه ها جان است قنداقه ی او را میان عرش می چرخاند زینب برایش "وَاْنْ یَکاد"از جان و دل می خواند تا آفتاب ظهر می تابید،می خندید از آسمان باران که می بارید،می خندید وقتی عموعباس را می دید،می خندید گاهی رقیّه جان که می خندید،می خندید چشمان شور ای کاش این ها را نمی دیدند گل های لبخند قشنگش را نمی چیدند در کربلا وقتی عطش کابوس بابا شد از تشنگی قدِّ سکینه،خواهرش،تا شد ماه قبیله راهی آغوش دریا شد لب های خشک او بلای جان سقا شد از تشنگی با مرگ بازی می کند..،ای وای ماهیِ شش ماهه تلظّی می کند..،ای وای بعد از پسر از این پدر چیزی نمی ماند جز آه های شعله ور چیزی نمی ماند وللهِ دیگر از جگر چیزی نمی ماند این حنجر و تیر سه پر..،چیزی نمی ماند نقش سپید بوم او پاشیده شد از هم آئینه ی حلقوم او پاشیده شد از هم 🔸شاعر: ____________________
     نوری ز عرش آمد و وقتِ سپیده شد مابِین شهر صوت اذانی شنیده شد در صور جسم،نفخه ی روحی دمیده شد آئینه ی جمال نبی آفریده شد خورشیدِ روی بام رضاجان ما..،سلام ای سومین محمد ایمان ما..،سلام لبخند تو به خوشه‌ی گندم سلام کرد بامِ عروج ، بالِ تو را احترام کرد شُرب نگاهِ تو چه شرابی به جام کرد چِل سال انتظار پدر را تمام کرد از قعرِ چاهِ طعنه ی مَردُم..،رها شدی تو یوسف مدینه ی یعقوب ما شدی جود تو شیعه را ز گدایی مُعاف کرد باید به دور دست کریم‌ات طواف کرد حُبِّ تو ریسمان دلم را کلاف کرد حتّی عصا به مرتبه ‌ات اعتراف کرد عشق تو حُکم قطعیِ حفظ شعائر است هرکس که بی ولای تو مُرده‌است..،کافر است در فصل‌فصلِ کوچ،شبیه کبوتریم از کاظمین تا حرم طوس می پریم جیره‌بگیرِ گندم خواهر_برادریم ما ریزخوار سفره ی موسی‌بن جعفریم این کاسه‌ها رسیده به خوان سِتُرگ تو قربان سفره‌داری بابابزرگ تو در خاک ما نسیم دل‌انگیز یاس‌هاست ایران؛پناهگاهِ ولایت‌شناس‌هاست روی ضریح‌ها گرهِ التماس‌هاست این عمه جانِ تو بخدا جانِ فارس هاست مانند موجِ عاطفه ها در تلاطمیم خدمتگزار حضرت معصومه ی قمیم نقش تو طرح نقشه ی آب و گل من است حِرزَت امید آخر هر مشکل من است پشت در حریم شما..،منزل من است باب‌الجواد؛باب مراد دل من است دروازه ی رسیدن شیعه به جنتی تو آن جواز آخر قبل از زیارتی در دشت خشک لذت باران تویی تویی تلفیقی از کرامت و احسان تویی تویی روز جوانِ مردم ایران تویی تویی اصلاً علیِّ اکبر سلطان تویی تویی هرچند مَشهَدی‌ شده ام..،کربلایی‌ام من بی قرار بوسه‌ی پائینِ پایی‌ام زلف تو جز نوازش باد سحر ندید شش‌ماهگیِّ عاطفه‌ ی تو خطر ندید گهواره ات لطیف تر از جنس پر ندید شکر خدا که تشنگی‌ات‌ را.،پدر ندید آه از دل حسین..،سه‌شعبه بلند شد اصغر سرش به تکّه ای از پوست بند شد اشک پدر به گونه‌ی اصغر چکید..،آه با چه مشقتی به خیامش رسید..،آه این صحنه را سکینه دم خیمه دید..،آه ارباب از رباب خجالت کشید..،آه!... ولله قلبِ اَخنَس و خولی رقیق نیست قبری که کنده اید برایش..،عمیق نیست 🔸شاعر: ____
     هر کس به جهان سر بسپارد به جواد کار دو جهان وا بگذارد به جواد از ساحت ثامن الحجج فیض برد از بسکه رضا علاقه دارد به جواد ای دوست به درگهت مراد آوردم از دست ستم ها به تو داد آوردم نام تو جواد است و خدای تو جواد امید به لطف دو جواد آوردم 🔸شاعر: مرحوم =========================
     اي قمر شمس ولايت جواد اي گهر بحر عنايت جواد حجّت حق باب مراد همه نجل علي دسته گل فاطمه بر همه خوبان جهان سروري محمّد (ص) استّي و علي پروري چشم رضا از همه سو سوي تو ماه رجب شيفته روي تو روي دل آراي تو بدر رجب ليله ميلاد تو قدر رجب جود به خاک درت آرد سجود بسته به جود تو تمام وجود صورت تو باغ و بهار رضا تويي همه دار و ندار رضا حسن تو مرآت خداوند تو بهشت بابا گل لبخند تو بی خردان طعنه ديگر زدند بر پدرت تهمت ابتر زدند ولادت تو کوثري دگر بود روشني چشم و دل پدر بود نور شد و نور شد و نور شد چشم همه تيره دلان کور شد سمند علم و معرفت رام تو گره گشاي عالمي نام تو عطر رياحين جنان خاک تو روح رضا در بدن پاک تو باب تولاّي تو باب خدا مصحف روي تو کتاب خدا عقل نهالي ز دبستان تو علم گلي رسته ز بستان تو بين امامان ز عطاي زياد تويي ملقّب به امام جواد جز تو که حرز مادر خويش را به قاتل پدر نمايد عطا شبي که مأمون ستمکار مست برد به قتل تو به شمشير دست در دل تاريک شب اي جان پاک کرد تن پاک تو را چاک چاک صبح که آن بي خرد آمد به هوش گشت سراپا همه سوز و خروش گفت مرا قتل رضا بس نبود کشتن نجل مرتضي بس نبود چگونه من در نظر خاص و عام شهره شوم به قاتل دو امام قاصد مأمون به تحيّر شتافت در بدن پاک تو زخمي نيافت کرد سراپا به وجودت نظر ديد ز گل خوب تري خوبتر از رخ مأمون عرق شرم ريخت زمام اقتدارش از هم گسيخت از پي ديدار تو بشتافت باز گفت که اي مهر سپهر حجاز جسم تو شد به تيغ من چاک چاک از چه کنون سالمي اي جان پاک گفتي از دعاي زهراست اين معجر حرز مادر ماست اين مرا خداي داورم حفظ کرد به يمن حرز مادرم حفظ کرد شد خجل از کار خود آن رو سياه گشت به پيش کرمت عذر خواه عفو از آن جرم و خطا کرديش خواست دعا را تو عطا کرديش جود خداييت چه ها مي کند پيش خطا لطف و عطا مي کند اي به فداي تو و جودت جواد جود وجودش ز وجودت جواد تو دست جود خالق اکبري جواد اهلبيت پيغمبري بحر نمي از کرمت يا جواد جود گداي حرمت يا جواد روي تو شمس الشّرف اهلبيت اي دُر ناب صدف اهلبيت کودک نه ساله بدي کز کمال دادي پاسخ به هزاران سؤال زاده اکثم ز دُر افشانيت گشت يکي طفل دبستانيت مانده زهر قيل و زهر قال بود گويي از آغاز کر و لال بود لکنت نطقش به لب افتاده بود گويي طفلي عقب افتاده بود از کف مأمون چو رها گشت باز ماهيکي گرفت و برگشت باز تا ببرد ره به کمال تو بيش ماهي را فشرد در دست خويش گفت که اي نور دل بوالحسن فاش بگو چيست کف دست من پاسخ تو دوباره اعجاز کرد پرده ز اسرار دگر باز کرد قصّه تبخير و هوا و شکار گشت ز دُرج سخنت آشکار حلم ز رفتار شما حلم شد علم ز گفتار شما علم شد معادن حکمت حق شماييد مساکن رحمت حق شماييد شما همان ائمه الدّعاييد مشاعل انوار الهداييد جلالت خدا نشان شماست آيه ي تطهير به شان شماست کلامتان نور است و رحمت است معجزه و موعظه و حکمت است ارث نبّوت رسول از شماست مجد و کرامت بتول از شماست طاعت مقبول? حق شماييد رحمت موصول? حق شماييد شما امامان همگي جواديد باب نجات و قبله ي مراديد قرآن يکدم از شما جدا نيست هر آنکه بي شماست با خدا نيست «ميثم» را بر درتان التجاست اميد او به مَن اتاکُم نَجاست 🔸شاعر: ===============
     هرکه با اعتقاد می‌آید سمتِ باب‌المراد می‌آید خیلِ بسیارِ آرزومندان از تمامِ بلاد می‌آید روی لب‌های زائران ذکرِ یا امامِ جواد می آید شیعه و سنی و سیاه و سفید عالِم و بی‌سواد می‌آید آن‌که یک عمر رو به هرکس زد حاجتش را نداد... می‌آید تا بگیرد شفا و برگردد با مریضیِ حاد می‌آید حاجتِ اولی اجابت شد دومی مثلِ باد می‌آید معنیِ واژه‌ی "جواد" این است: کم بخواهی، زیاد می‌آید ... این چه سرّی‌ست در خراسان هم کاظمینش به یاد می‌آید زائرِ مشهدالرضا اول سمتِ باب الجواد می‌آید 🔸شاعر: =========================
@babolharam_netsher.mp3
زمان: حجم: 23.84M
|⇦•گدایم، گدای جواد الائمه... علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مجید بنی فاطمه
     در اين حريم، هيچ‌كسی بی‌مراد نيست بازار اهل معرفت اینجا کساد نیست همواره بی‌حساب فقط لطف می‌كند بيهوده نام او كه امامِ "جواد " نيست ديدم كه در تمامی حاجت‌گرفته‌ها فرقی ميان مجتهد و بی‌سواد نيست پرسيدم از حوائج و بين جواب‌ها حتی يكی‌ش، "حاجت ما را نداد"، نيست نامی برای درب ورودی مرقدش درخور تر از ورودی "باب المراد" نيست 🔸شاعر:
. ولی الله اعظم ای که حسنت شوردر هفت آسمان انداخته یوسف مصری به پای تو عنان انداخته بس که شیرین وحلاوت زاست ذکریاجواد شور عشقت را خدا در قدسیان انداخته می توان آیات قرآن را به رخسار تو دید آیه آیه نور بر رویت نشان انداخته آفتابا بارش باران اشکت درنماز در میان آسمان رنگین کمان انداخته ای ولی الله اعظم ای جواد اهل بیت سائلا ن را جود تو شوری به جان انداخته جلوه ای از دانش بی حد و مرز علم تو پور اکثم را به پای فضلتان انداخته پیروی ازمکتب توحیدی وایثارتان روی دوش شیعیان باری گران انداخته دربهار آرزوی عمر ،گلچینی تو را روی خاک تیره چون برگ خزان انداخته پیکرت برخاک غربت مانده امّا برتنت بال مرغان هوایی سایبان انداخته بس که نوراز گنبد زرین تو تابیده است درفلک نور تو نقش کهکشان انداخته پیرو آل علی باش ای «وفایی» ، چون خدا طوق گُل برگردن این خاندان انداخته
. مدح و مرثیه امام جواد علیه السلام روح جود و سخا و احسان است اُسوه ی بندگی و ایمان است نصّ آیات و نور قرآن است پاره قلب و جان سلطان است او جواد است و مظهر تقوا جود و احسان ازاو شده معنا ماه شبهای کاظمین است او شاه و مولای عالمین است او بر علی تاج و نورعین است او ششمین وارث حسین است او کاظمینش صفا به عالم داد عالم از نور او شده آباد ای فدای کرامت و جودش جان گرفته جهان زِ یک رودش مدح او را نوشته معبودش غم بُوَد از همه جهان سودش چون پدر بوده بی نوا و غریب بینِ خانه شده بدونِ حبیب عزّت حضرت رضا بوده غرقِ در غُصه و بلا بوده بر غم کوچه مبتلا بوده از مریدانِ کربلا بوده گفته با هرکه شد به غُصه دُچار رو به سوی حسین کنید فرار... عاقبت هم به خانه جان داده شد به وصل خداش آماده بر روی خاکِ حجره اُفتاده آن جوانمرد و مردِ آزاده.. ..با لب تشنه رفته جان زِ تَنَش مثل جدّش حسین شد محَنَش
. (ع) ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جواد ای سلامت جود بر جود و عطایت یا جواد ای که بارد جود از دست گدایت یا جواد ای صفای دل حریم با صفایت یا جواد ای دوای دردمندان خاک پایت یا جواد دوست و دشمن کند مدح و ثنایت یا جواد ای کرم داران، درم داران، گدای کوی تو حسن کلّ انبیا در طلعت دلجوی تو خوی احمد، خوی حیدر، خوی زهرا، خوی تو نخل طوبی سایه ای قامت دلجوی تو چشم خلقت، دست خلقت، روی خلقت، سوی تو کعبه ی جان همه دار الولایت یا جواد در جمال بی مثالت ای عزیز مرتضی می توان روی خدا را دید با چشم رضا نیست خالی آنی از نور تو دامان فضا حکمرانی می کنی هم بر قدر هم بر قضا سجده آورده است بر خاک درت صبر و رضا ای رضای حضرت حق در رضایت یا جواد آفتاب چشم خورشید ولایت کیست تو؟ آسمان جود و دریای عنایت کیست تو؟ مشعل پیوسته تابان هدایت کیست تو؟ صورت حق را فروغ بینهایت کیست تو؟ کلک صنع کبریا را طرفه آیت کیست تو؟ جز خدا نتوان کسی گوید ثنایت یا جواد کودکی بودی که نور از دانشت عالم گرفت علم از فیض تو فیض عیسی مریم گرفت دست حیرت بر لب خود زاده ی اکثم گرفت دید در ظاهر تو طفلی رتبه ات را کم گرفت پنجه ی نطق تو حلقوم ورا محکم گرفت گشت مبهوت کلام دلربایت یا جواد پور اکثم لب چو بگشایی اسیرت می شود قدرت مأمون عّباسی حقیرت می شود علم مدیون کلام دلپذیرت می شود نور هم پروانه ی روی منیرت می شود هر نفس یک وحی از حیّ قدیرت می شود وحی بارد از کلام جانفزایت یا جواد اهل دانش مخزن علم خدایت خوانده اند اهل بینش وجه ذات کبریایت خوانده اند اهل دل اهل ولا روح دعایت خوانده اند اهل جود اهل کرم بحر عطایت خوانده اند دوست داران رضا ابن الرّضایت خوانده اند سیّدی ابن الرّضا جانم فدایت یا جواد هست و بود بضعه ی پاک پیمبر کیست تو دُرّ دریا و دریای سه گوهر کیست تو آسمان جود را پیوسته محور کیست تو آل عمران، نور و فرقان، حمد و کوثر، کیست تو دست داور، روی احمد، نجل حیدر، کیست تو بسته دل بر پنجه ی مشکل گشایت یا جواد ای غبار کاظمینت آبرو را آبرو ای محمّد هم به نام و هم به خلق و هم به خو ای نهاده مهر گردون بر در صحن تو رو من به خلوتخانه ی دل با تو دارم گفتگو در کناری مرغ روحم پر زند از چار سو تا که گردد طایر صحن و سرایت یا جواد ای که بی حرز تو مأمون از بلا ایمن نبود ای که بی مهر تو حتّی خوار در گلشن نبود ای که بی مهرت فلک را آه در دامن نبود پاسخ مهر تو زهر کینه ی دشمن نبود اجر تو در حجره ی در بسته جان دادن نبود کشت از بیگانه بدتر آشنایت یا جواد ناله کردی تا پرید از لانه مرغ جان تو درد بودی پای تا سر درد شد درمان تو ای فدای چشم گریان و دل سوزان تو عالمی شوزند با یاد لب عطشان تو چشم قاتل هم به وقت مرگ شد گریان تو چون نگردید چشم یاران در عزایت یا جواد ریخت جای آب یارت عاقبت آتش به کام گشت عمر حضرتت با ماه ذیقعده تمام بر تو و بر غربت و بر کام عطشانت سلام این شنیدم جسم پاکت اوفتاد از روی بام ماند جسمت بر زمین ای زاده ی خیر الانام ریخت سیل اشک «میثم» از برایت یا جواد شاعر:
(ع) (ع) (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نکشی دست کسی را تو ز دامانت نه! بر نداری نظرت را ز محبانت نه! فرق دارد کرمت با همه، یعنی هرگز نشنید از لب تو این همه مهمانت نه! آن که حتی همه‌ی خلق جوابش کردند نیست نومید ز الطاف فراوانت نه! گر کویر است کویر است ولی هیچکسی دست خالی نرود از در بارانت نه ای که در روضه‌ی تو، حرف امام حسن است نیست در خانه کسی هم نفس جانت نه باز هم شکر خدا روضه‌ی تو مردانست جگر سوخت ولی دامن طفلانت نه سایه کردند به روی بدنت کفترها نیزه کردند مگر بر تنَ عریانت نه گرچه لب تشنه شدی آب ندادند ولی نشکستند به چوبی لب و دندانت نه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ع) (ع) (ع) با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نکشی دست کسی را تو ز دامانت نه! بر نداری نظرت را ز محبانت نه! فرق دارد کرمت با همه، یعنی هرگز نشنید از لب تو این همه مهمانت نه! آن که حتی همه‌ی خلق جوابش کردند نیست نومید ز الطاف فراوانت نه! گر کویر است کویر است ولی هیچکسی دست خالی نرود از در بارانت نه ای که در روضه‌ی تو، حرف امام حسن است نیست در خانه کسی هم نفس جانت نه باز هم شکر خدا روضه‌ی تو مردانست جگر سوخت ولی دامن طفلانت نه سایه کردند به روی بدنت کفترها نیزه کردند مگر بر تنَ عریانت نه گرچه لب تشنه شدی آب ندادند ولی نشکستند به چوبی لب و دندانت نه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ