eitaa logo
ذاکرین آل الله
360 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
442 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست آخر من ازین دیده ی تر خاطره دارم یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم از درد سر و درد کـمر خاطـره دارم کابوس گرفته ز من این خواب شبم را با آه شب و سوز سحر خاطره دارم این پیری من زیر سر کودکی ام بود در سن کم از غم چقدر خاطره دارم رد میشدم از کوچه ی تنگ و جگرم سوخت از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم بیزارم ازین سرعت بسته شدن در من با لگد و آتش در خاطره دارم : سیلیِ به سبب مرگ شد آری بخدا غصه ی ناموس کشنده ست عجل_فرجهم
آقا به ما هم سر بزن ما هم گدائیم در این بیابان گم شدیم اصلاً کجائیم؟ نوری بده در این شب تار جهنم تا پا برهنه، سینه زن، پیشت بیائیم در روضه ها گرچه به دنبال تو هستیم اما پس از گریه فراموشت نمائیم قطعاً اگر اینجا نمی آیی دلیلش این است که ما مثل کاهی بی بهائیم ما را به جرم عشقبازی دست بستند آقا خدایی جان تو ما بی حیائیم؟ اصلاً کنار تو نشستن کار ما نیست اما به راه دوستانت خاک پائیم فردا به روی سینه های ما نوشته: ما سینه زنهای عموجان شمائیم آقا بگو تا زیر پای تو بیافتیم با روسیاهی باز اما بی ریائیم هرشب میان خواب و رؤیا با پَر دل از زائران سرزمین کربلائیم : هر صبحِ جمعه ناحیه ها ندبه می‌کنند: می‌آید او که منتقم و دادخواهِ ماست سلام عليكم و رحمة الله، معطر بنام
مناجات نگاهت را مگیر آقا، خدا را خوش نمی آید گدایت را مکن رسوا، خدا را خوش نمی آید من مجنون و دیوانه گدای هر شبت هستم بیا رّدم مکن لیلا، خدا را خوش نمی آید شبیه ماهی ام هر دم میان حوض عشق تو مکن دورم از این دریا، خدا را خوش نمی آید تمام دوستانم را خریدی و حـرم بردی خجالت می کشم تنها خدا را خوش نمی آید لبم در حسرت بوسه از آن شش گوشه ات مانده من و هجر حرم اما، خدا را خوش نمی آید نه تنها دوری از صحنت، کنارش درد رسوایی میان تشنگی گرما، خدا را خوش نمی آید نظر کن بر دو یعقوبی که از هجر حرم خون شد خدایی یوسف زهرا، خدا را خوش نمی آید : 💔 من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام چوب حراج به تن من خورده با گناه
عمریست با عنایت تو گریه می کنم تنها به قصد قربت تو گریه می کنم عمریست پای بیرق مشکی روضه ها در سایه سار رحمت تو گریه می کنم گاهی ستاره می‌شوم و تا سپیده دم در آسمان غربت تو گریه می‌کنم  قبرت که نیست دلخوشم از اینکه لاأقل پایین پای هیئت تو گریه می‌کنم آه ای ضریح گمشده، بانوی بی نشان در حسرت زیارت تو گریه می‌کنم تا صبح در حوالی دلتنگی بقیع با بوی یاس تربت تو گریه می‌کنم گاهی کنار روضه ات از دست میروم از بس که در مصیبت تو گریه می‌کنم مرگ من از فشار و در و دیوار خانه نیست این غصه می كشد كه غریب است شوهرم میزد مرا مغیره و یک کس به او نگفت زن را کسی مقابل شوهر نمی زند بیش از خودم به حالت زینب دلم بسوخت مادر، کسی مقابل دختر نمی زند دستی پلید لاله ی گوش مرا درید دیگر صدای عمه به گوشم نمی رسد : 💔 به ذکر نام شریفت گذشت عمرم و من خوشم که پیش نگاه خودت خمیده شدم
شاعر برای از تو سرودن زبان نداشت حتی قلم برای نوشتن توان نداشت مولای من اگر تو نبودی بدون شک قرآن حق برای ولایت نشان نداشت از زور بازویت به همه گفته ام، علی دنیا به غیرِ تو که یلی پهلوان نداشت طوری به روی دشمن خود تیغ میکشی انگار دشمن از دم اول امان نداشت تنها علی بدون زره رفته در نبرد ترسی میان معرکه از این و آن نداشت رزق زمینیان همه در دست مرتضاست حیدر اگر نبود کسی آب و نان نداشت زهراست مادر بشریت بنابراین آدم به جز علی پدری مهربان نداشت : ♥️ در جهان شاهی به جز شاه نجف افسانه است هرکه مولایش شود غیر علی، دیوانه است سلام عليكم و رحمة الله، صبحتون بخير، روزتون معطر بنام .
زمان: حجم: 1.28M
داستان کوچه را هرکس شنید آه از عمق وجودش بر کشید لمس کن اوج مصیبت را کمی سر کش از دریایی از ماتم نمی تاکنون بغض شکسته دیده ای؟ مادری از پا نشسته دیده ای؟ تاکنون سر نهفته داشتی؟ ماجراهای نگفته داشتی؟ تاکنون دریای ماتم دیده ای؟ مادرت را با قد خم دیده ای؟ داشتی در سینه آهی دردناک؟ مادرت را دیده ای بر روی خاک؟ دیده ها از اشک خون تر دیده ای؟ خاک کوچه روی چادر دیده ای؟ تاکنون لا جرعه از غم خورده ای؟ تاکنون سیلی محکم خورده ای؟ تاکنون بودی عصای مادرت؟ از مصیبت خاک ریزی بر سرت؟ گوشواره دانه دانه برده ای؟ مادرت را سمت خانه برده ای؟ : 💔 یا رب نصیب هیچ غریب دگر مکن داغی که گیسوان حسن را سپید کرد غلامحسین_دهقان
نگاهم کن، دلم یک خلوتِ جانانه می خواهد کبوتروار آمد روی گنبد، دانه می خواهد عطش دارم، تو در جریانی و دیریست میدانی دلم یک جرعه از دریای سقاخانه می خواهد ضمانت کردی و از دستهای مهربان تو برای بستنِ پیمان، دلم پیمانه می خواهد فدای آن گلایلـهایِ بالایِ ضریحت که ملائک پرور است و دورِ خود پروانه می خواهد گدا آدابِ درباری نمیداند فقط از تو سلامی مهربان و کاملا شاهانه می خواهد سر از دیوارِ گوهرشاد عمری برنمی دارم که غمهایِ وسیع و بیشمارم شانه می خواهد به گنبد عادتم دادی کنار صحنِ آزادی کبوتر بچه ات را رد نکن که لانه می خواهد به دعوتنامه محتاجم نگاهم خیره مانده ست و براتِ کربلا از دستِ صاحبخانه می خواهد : عشق یعنی که دمی بشنوی از نام رضا و دلت گریه کنان راهی مشهد بشود
هردم به آخرین سخنت گریه میکنم یاد غروب و زخم تنت گریه میکنم یکدم بیا ببین که فتادم زپا حسین دائم به غصه و محنت گریه میکنم پیراهنت به سینه گرفتم بیا ببین بر خون روی پیرهنت گریه میکنم یادم نمی رود که چه دیدم به قتلگاه با یاد دست و پا زدنت گریه میکنم در زیر آفتابم و یاد تن توأم از طرز زیر و رو شدنت گریه میکنم شد بوریا کفن به تن نعل خورده ات هر لحظه من،بر آن کفنت گریه میکنم کی میرود، زخاطر من مجلس شراب بر چوب دشمن و دهنت گریه میکنم : عمرم تمام و مدح تو مانده ست ناتمام معنای عشق ست والسلام
خدا کند که نرانند عبد سر به هوا را به نوکری بنویسند نام و منصب مارا خدا کند که نگیرند اشک چشم غلام و خدا کند که نگیرند طبع شعر گدا را اگر بناست که روزی زنم زغیر شما دم همان به است بگیرند این طنین صدا را فقط نه اینکه طنین صدای بی تو نخواهم خدا گواست نخواهم دگر ز نای نوا را نرفته است زیادم هنوز اینکه چه بودم و اینکه باز نراندی منه تمام خطارا هزار مرتبه دادی تو ابرو به دو عالم همین غلام سیاه به شهر، شهره نما را در این مسیر گدایی تمام کرده ای آقا به حق نوکرخود لطف و بذل و جود و عطا را تمام هست، دخیلت، همین نشانه که دارد چقدر دست کریم تو با فقیر مدارا به حال و روز خودم هی نگاه میکنم آقا چه قدر خوب خریدی گدای بی سرو پا را : مڹ و خورشید نشستیم و توافق کردیم صبح را با طپش اسم  تو  آغاز  کنیم روزتون معطر بنام .
باید که فقط یوسف زهرا بپسندد مارا چه نیازی‌ست که دنیا بپسندد؟ قنبر شدن این است که هر لحظه بگویی من راضی‌ام آن‌گونه که مولا بپسندد مجنون دمی از سرزنش خلق نرنجید دیوانه شد آن‌قدر که لیلا بپسندد از قافله دوریم؛ ولی کاش از آن دور یک ثانیه برگردد و مارا بپسندد یک عمر نشستیم که در باز کند؟ نه یک بار بیاید به تماشا... بپسندد ما دغدغه داریم که ارباب ببیند ما دغدغه داریم که سقا بپسندد نه فکر حسابیم، نه دنبال ثوابیم ما آمده‌ایم اُمّ ابیها بپسندد بگذار بخندند به این زار زدن‌ها می‌ارزد اگر زینب کبری بپسندد : دراین هوای بهاری، شدم دوباره هوایی بهار می‌رسد، اما... بهارِ من، تو کجایی؟
نوکری کار من و کار تو ذاتا کرم است خار هم بین گلستان شما محترم است بی نیـازم ز همــه عالــم و آدم زیـــرا لطف سرشار شما سایه ی روی سرم است اینکـه هر روز فقط از تو سخـن میگویم اثـر لقمــه ی پـاک پـدر و مــادرم است حسنی زاده شـــدم، پس حسنی میمیرم گُــل ذکر تو فقط در نفس آخــرم است من به انـدازه ی یک عمر، بدهکار توام نامتان ذکر طپشهـای دل مضطرم است حــرم خاکی تو غصه برایم شده است فکر و ذکرم به خدا ساختن یک حرم است : روی قبر خاکی ات طرح ضریحت می کشد آرزوها دارد این نـوکـر برایت .
غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست نه مدینه، که دشت کرببلاست غدیر نقطه ی انجام یک رسالت سبز خروش حنجره ی سرخ سیدالشهداست فرازهای بلند صحیفه ی عشق است که تا همیشه ی تاریخ، شیعه پابرجاست اگرکه جاری فیض است و جوش چشمه ی نور غدیر، نقطه ی آغاز غربت دریاست مگر نه اینکه فراز دست محمّد مگر نه دست خداست مگر نه اینکه صلا زد به امر اَکمَلتُ و گفت هرکه مر او را ولی علی مولاست علی در آینه ی ذات نور لم یزلی‌ست اگرچه حّی علی نیست، عالی اعلاست ز بَعد آن‌همه بیعت که بسته شد در خُم هنوز از چه پس از قرنها علی تنهاست بدا به پنجره‌هایی که بسته سمت حضور خوشا به آینه‌هائی که غرق نور ولاست سقیفه لکه ی ننگ است در دل تاریخ غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست : دست حیدر رفت بالا، عرشیان دل باختند از شعف در عرش اعلا حیدریه ساختند. اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذی جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیهِمُ السَّلام سلام عليكم و رحمة الله، بر همه ی عاشقان‌ ولایت مبارک🌹 .