شاید اگر بهجای آنهمه غم ، تا امروز بر روزهایم دارچین میپاشیدم ، اکنون زندگیام بوی کیکی دارچینی میداد ، نه مزهی اندوه و غم .
همهی روزها و لحظهها همچون شبی سیاه و سرد شدهاند، مثل غروبی که قصد طلوعی دوباره ندارد، غروبی که میرود تا جایش را به تاریکی بدهد، تمام راز هارا در خود غرق کند و با خود ببرد و دیگر بر نگردد.