گویا آسمان هم
گاهی چیزی را از آدم پنهان میکند.
ستارهها را میگویم همانهایی که هر شب سر جایشان ایستادهاند اما هیچکس نمیداندکدامشان دارد برای رفتن آماده میشود.
شاید ستارهها هم شبیه آدمها باشندتا وقتی میدرخشند،کسی به فکر پرسیدنِ حالشان نیست.
و درست وقتی ناپدید میشوند، همه یادشان میافتد
که یک جایی در این تاریکی نوری بوده است.
عجیب است،ما به آسمان نگاه میکنیم
برای پیدا کردن چیزی که گم کردهایم
بیآنکه بدانیم شاید آنچه دنبالش میگردیم
سالهاست از ما گذشته و تنها نورش
هنوز به چشممان میرسد.
انگار هر روز جمعه شده، عصر..
از اون عصرهای کشداری که همهچیز یهجور عجیبی ساکته و آدم بیشتر از همیشه میره تو فکر.
انگار زمان یه جایی بین غروب گیر کرده؛
نه دلِ رفتن داره، نه حالِ موندن...
و من هر روزیه گوشه از همین عصر جمعهوارمنتظر یه اتفاق کوچیکم که همهچیز رو عوض کنه.
هدایت شده از اندوه پرست