یادم هست سر سفره عقد
کہ نشستہ بودیم بهم گـفت :
الان فقط منُ تو
توے این آینہ مشخص هستیم
از تـو مےخوام کہ کمک کنے
من بہ سعآدت و شهآدت برسم
منم همونجا قول دادم کہ
تو این مسیر کمکش کنـم..❤️
#شهیدمحسنحججی
#راویهمسرشهید
#شهیدانه
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
@Asheghaneh_Shahadat
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
دستشخالےبود!!❗️
پرسیدم:
«ساعتتکو؟»🤨
خیلےبےتفاوتگفت:
«یکےازبچہهاازشخوششاومد،😄
گرفتنگاهشکنہگفتممالہخودت..»
⚘حرصمگرفت..!.😤
گفتم:
«علےاونکادویسرعقدمونبود!🙁
تبرکمکہبود! بندهخدابابا.. باچہذوق
وشوقےبرایدامادشگرفتهبود..،🎁
رادویاصلبود...»⏰
سَریتکاندادوگفت:
«اینقدازاینساعتهاباشه
ومانباشیم..😉
تاتوانےدلےبہدستآور...»🌸
#شهیدعلیچیتسازیان♥️
#راویهمسرشهید♥️
#خاطراتشهدا♥️
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
@Asheghaneh_Shahadat
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
ازاردوےراهیاننورڪہبرمیگشتیم،
بہمنمیگفت
چادرخاڪےاترادرخانہبتڪان میخواهمخاڪےڪہ شہداروےآنپرپر
شدهانددرخانہامباشد...
#شهیدحمیدسیاهکالی
#راویهمسرشهید
#خاطراتشهدا
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
@Asheghaneh_Shahadat
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
❤️از غیبت خیلی بدش می آمد و متنفر بود. به کوچک ترین حرفی که بوی غیبت داشت، واکنش نشان می داد.
❤️سریع بحث را عوض می کرد. دوست نداشت درمورد کسی حرف بزنیم که الان در جمع ما نبود. می گفت:" باید چندتا حدیث درباره غیبت پرینت بگیرم بزنم به در و دیوار خونه تا هر وقت می بینیم یادمون باشه یه وقت از روی حواس پرتی غیبت نکنیم."
❤️هر وقت اتفاقی پیش می آمد که من از حرف یا رفتار کسی ناراحت می شدم، حمید متوجه دلخوری من می شد، ولی اصراری نداشت که برایش کل ماجرا را تعریف کنم.
❤️اعتقاد داشت اگر یک طرفه تعریف کنم، غیبت محسوب می شود، چون طرف مقابل نیست که از خودش دفاع کند. برای اینکه من را از این فضا دور کند، با هم به تپه نورالشهدا می رفتیم
#شهیدحمیدسیاهکالی💙🦋
#راویهمسرشهید💚🍀
#خاطراتشهدا❤️🌹
#حتماًبخوانید💛👌
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
@Asheghaneh_Shahadat
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
موقع رفتن به من گفت :
فرزانه سوریه که میرم بھت زنگ بزنم
بقیه هم هستن،، چطورے بگم دوستت دارم¿
بقیه که بشنون من از خجالت آب میشم ..
بهش گفتم : پشت گوشی بگو یادت باشه
من میفهمم معنیش چیه !
خوشش آمده بود پلهها را میرفت پایین و
بلند بلند میگفت : فرزانه یادت باشه !"
من هم لبخند میزدم و میگفتم : یادم هست
#شھیدحمیدسیاهڪالیمرادی
#راویهمسرشهید
#خاطراتشهدا
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•
@Asheghaneh_Shahadat
•┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•