چهل روز بی او.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
یک چلـــــــِّــــــه گذشت از فراقت ...
✍ به قلمِ:محمد حسین حیاتی
🎙 به آوایِ: اَسرین
پرسید:حضورش به چه ماند؟
گفتم: به شنیدنِ صدای آدمی که در
غربت،به زبان مادریت سخن بگوید!
«مرابهخودمپسبده».mp3
زمان:
حجم:
4.6M
توخودتدلتگیرکردهبود
بهگیرهیروسریمن !
✍🎙به قلم و آوایِ :« اَسرین »
ناخلف گشت به گمان دختر حاجی محل
مدتی هست که فکرش طرف قافیه هاست
جزوه ومشق و ریاضی و فلان....
ذهن من وای... چرا گرم دگر حاشیه هاست
_آلامنصوری
«خانومِ اَسرین»
جهان باید متوقف میشد
همان لحظه ، سر همان میز ...
وقتی که من غرق در نگاه تو بودم و تو دولپی ساندویچ فلافل را گاز میزدی
جهان باید همانجا متوقف میشد
حداقل برای من و تو
حداقل در محدوده ی همان مغازه ی کوچک فلافلی ..
جایی که بحث بود سر اینکه نوشابه ی مشکی برای من باشد یا تو ..
جایی که خیلی ناگهانی
روسری ای که با کلی ادا اطوار خریده بودمش
با سفره ای که روی میز بود، شبیه در آمد و تو از خدا خواسته موضوعی پیدا کردی تا هی تکرارش کنی و صدای مرا در بیاوری تا من با حرص بگویم
خیلی« بی مزه ای» .
جایی که حرص مرا در آوردن حال تورا خوب میکرد و میخندیدی و من بخاطر خنده ات همه چیز یادم میرفت ، همانجا باید جهان متوقف میشد ...
جهان ادامه یافت و خنده هایمان را گذاشتیم داخل صندوقچه ای چوبی ،
دیگر من با ادا اطوار روسری نخریدم و
پیش نیامد که تو حرص مرا در بیاوری ....
اما کاش میفهمیدم راز خوشبختیِ آن روز ها در چه بود ؟
در فلال های پوست کاغذی ؟، نوشابه هایِ شیشه ایِ در فلزی ؟...
فلافلی محله ؟
شاید هم تو آری شاید رازِ خوشبختی آن روز ها در نگاه تو بود نگاهی که از من ربوده شد ...
در پناه حق
ارادتمند شما :خانوم اَسرین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ