دیگه رسیدم به اونجای زندگی که ۴ صبح، بعد این که رفتم دستشویی، برنج گذاشتم و آب لوبیا رو عوض کردم بعد برگشتم تو تخت. دو روز دیگه هم لابد میخوام برم باغچه رو آب بدم قبل این که بچهها بیدار شن.
صبح جلوی یه سوپر مارکت ایستادیم و من رفتم که یه خرید کوچولو برای خودم انجام بدم. برای بچهها هم کیک و شیرکاکائو و آبنبات برداشتم. بهشون که دادم بچهام با ذوق به برادرش گفت «دیدی گفتم مامان برامون یه چیزی میخره؟! هیچوقت ما رو ناامید نمیکنه.»
آخ بچه …
بلخره یه روزی گوشی اینایی که تومکان عمومی با صدای بلند کلیپ های اینستارو میبینن میگیرم میکنم تو حلقشون
وقتی که آرزو میکردم تو ایتالیا هی ازین رستوران به اون رستوران برم فکر نمیکردم واسه کارگری باشه، کاش واضح تر آرزو میکردم
اینکه نمیتونم برای هیچ آدمی “اولین “باشم
ناراحت کنندست
همه اولین عشقشون و اولین بوسهشون و خیلی دیگه از اولینهاشونو صد سالی هست که رد کردن
مریضا خیلی نازنازی شدن
موقع معاینه ی پوست مریض دستکش دستم کردم
برگشته میگه مگه کثیفم دستکش دستت میکنی؟
نهههه عزیزم تو با شک به گال تمیزی ، من کثیفم مننننن :))))
اینکه منوی کافه ها آنلاین شده واقعا آدمو عصبی میکنه. منو جزوی از کاراکتر کافهس باید روی طراحیش وقت گذاشته بشه
نسخهی مریض آماده شد، صداش زدم میگم آقای عشقی؟ میگه جووون. 😐 امروز دیوونهخونهست.