• افکارِ آنه •
خیلی دلم هوای این مداحی رو کرده بود. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بذارم ، یا نذارم؟ دیگه دلم طاقت نیا
نمیدونم چطوری تا دلم هوای این مداحی رو کرد ، مداحی پخش شد. چند بار پشت سر هم. من تو ذهنم بود به مسئول بگم پخشش کنه ، اما به زبونش نیاورده بودم!
شاید دلیل اصلی اشک هام ، همین بود. نمیدونم.
جدیدا حس میکنم مداحی باید آروم باشه.
هم لحنش آروم باشه ، هم صداش. باید جون ادم رو بسوزونه. باید جگرسوز باشه. اگه تند و سریع باشه ، مستمع وقت نمیکنه اشک بریزه. نمیتونه بسوزه. ولی باید بسوزه.
• افکارِ آنه •
جدیدا حس میکنم مداحی باید آروم باشه. هم لحنش آروم باشه ، هم صداش. باید جون ادم رو بسوزونه. باید جگر
و نباید هر وقت که شد ، این مداحی ها رو گوش بدی. نباید به گوش دادن و گریه نکردن عادت کنی. باید با حال درست گوش بدی. با حال خوب.
• افکارِ آنه •
وای جاسمین
چرا یک نفر پنج دقیقه یک اسم رو باید بدون وقفه بخونه؟
و چرا یک نفر دیگه باید بخواد پنج دقیقه اون اسم رو گوش بده؟
و چرا حسین؟
و چرا ، حسین...؟
• افکارِ آنه •
وای جاسمین چرا یک نفر پنج دقیقه یک اسم رو باید بدون وقفه بخونه؟ و چرا یک نفر دیگه باید بخواد پنج دق
یاد اون شبهایی افتادم که ما برق ها رو خاموش میکردیم و رختخواب ها رو پهن ، تا بخوابیم؛ ولی مادرم نمیخوابید ، تلویزیون رو روشن میکرد و روی شبکه سه ، برنامهای که پخش زنده حرم امام حسین رو نشون میداد ، میگذاشت.
اسم برنامه یادم نیست؛ ولی خوب یادمه که وقتی ما میخوابیدیم ، مادرم با یک تسبیح توی دستش ، بیدار میموند و روضه های اون برنامه رو نگاه میکرد.
به حالش حسرت میخوردم.