دوست دارم عاشق و دیوونهیِ این قسمت
داستان که امشب میخوام بگم باشید
واقعا بنظرم یکی از قشنگگگ ترین
قسمتهای داستان همینجاست .
آوان'
شیرین هم میگه که چه خوب پس این آدمرو بیار که هر چی زودتر شروع کنه .
اونجایی بودیم که شیرین حکومت رو
ول کرد رفت مدائن که پیش خسرو
باشه ولی خسرو دیگه ازدواج کرده بود
و مریم اجازه نمیداد که خسرو و
شیرین همدیگه رو ببینن..
شیرین توی قصری که قبلا براش ساخته
بودن ساکن شد ...
به شاپور گفت
که یه مهندسی بیار یکاری کنه شیر از
پشت کوه مستقیم برسه به دست من ...