eitaa logo
آیھ‌ ؛
1هزار دنبال‌کننده
291 عکس
30 ویدیو
3 فایل
- وصل نمی‌شود دگر، این صدهزار و یک ترک. کپی؟ خیر؛ فوروارد لطفا.
مشاهده در ایتا
دانلود
این روز ها، حجم زیادی از دلتنگی، غم و فشار مرا محاصره کردند. روزهای متوالی دست و پنجه میزنم تا خود را از چنگ این منجلاب بیرون اورم، نمیشود که نمیشود و من دیگر سعی در تلاش ندارم توهم نداشته باش، بگذار این منجلاب جانِ مرا بگیرد.
[ The truth is.. We always fall in love with the things that we can't have! ]
راستش من همیشه تنهایی رو ترجیح میدم وقتایی که بارون میزنه و هوا جون میده واسه قدم زدن، وقتایی که میخوام کتاب بخونم وقتایی که میخوام برم یه کافه دنج تو گوشه خلوتِ شهر. وقتایی که میخوام گریه کنم، بلند بلند بخندم به خودم برسم. در کل من دلم میخواد همیشه تنها باشم، اگه خرابش کردم خودم خراب کرده باشم کسی نقش نداشته باشه، اگه درستش کردم بازم خودم باشم نه که خودم رو دوست داشته باشما نه اما از ادم ها متنفرم، اونا زندگیمو به گند کشیدن حتی نزدیک ترین ها و قابل اعتماد ترین هاشون.
*
آیھ‌ ؛
*
بازم سرِ تو شدو من دست به قلم شدم ؛ نمیدونم چطور شده بود منی که پا نمیدادم یه شبه دلمو واسه خودت کردی ماه ها به بازی گرفتیش، عاشقش کردی قافل از اینکه بدونی چه بلایی قراره سرش بیاد باهاش خاطره ساختی بهش حرفای قشنگ قشنگ زدی منم که دختر و دل نازک، تشنه محبت، پشت گوشی دلم ضعف میرفت از کجا میدونستم تویی که اینهمه دم از عاشقی میزدی قراره یه شبه بزاری بری؟ من بیشتر از تو دلم واسه حالِ خوبم کنارت تنگ شده. -401.4.25
« منِ قبلِ تو چه میدانست دلتنگی را؟ »
اینقد که منو نمیفهمید اینقد که درکم نمیکنید اینقد که حواستون به خواسته هام نیست دیگه حوصله حرف زدن باهاتونو ندارم .
ما از همان ابتدا اشتباه کردیم، اصلا شروع‌مان اشتباه بود. اشکال ما این بود که هر دو فیلم زیاد دیده بودیم و کتاب زیاد خوانده بودیم و در رویای دراماتیک و خیالی فیلم ها و کتاب ها غرق بودیم. نفهمیدیم که اینجا زندگی واقعیست، اینجا نمیشود ژانر انتخاب کرد، نمیشود پایان خوش نوشت، نمیشود پلانی را پاک کرد و از اول فیلم برداری کرد، نمیشود جایی گفت کات و همه غصه هام تمام شود، نمیشود در کافه عاشق شد و در کلیسا ازدواج کرد و خانه ای با عشق ساخت و تا زمانی که موهایمان رنگ دندان هایمان بشود عاشق ماند ... ما خیال میکردیم اینجا هیچ چیز سر جایش نیست اما حالا میفهمم همه چیز سر جایش بود جز عقل من و تو :)) -401.4.26
-
آیھ‌ ؛
-
- اولین بار که میخواستم عاشقت نشم همون موقعه ای بود که نصف شب زنگ زدی و میون گریه هام خندوندیم. با صدایی که حتی خودمم نمیشنیدم ،با تو حرف میزدم و هیچ گله ای نمیکردی و هق هق میکردم. وقتی فهمیدی دارم گریه میکنم اونقدر حرف زدی که با چشمای خیس خوابم برد. صدات مسکن بود یا حرفات؟ دومین بار که میخواستم عاشقت نشم رو به روم با اخم نشسته بودی و چشمات به سیگار توی دستم بود و هر از گاهی تکون میخوردی و اخمات بیشتر میشد. با این حال حواست بهم بود و قبل اینکه چیزی بخوام خودت برام میگرفتی. سومین باری که میخواستم عاشقت نشم بعد اون لجبازیه وسط خیابونم بود که اومدی و محکم گرفتی دستامو ،مبادا پسری که از روبرو میومد بهم نزدیک بشه. بعد با منطقت با عصبانیتت، باهام حرف زدی تا حال درونم بهتر بشه. چهارمین بار که میخواستم عاشقت نشم... بار چهارمی در کار نبود. باهمون سه بار تمامت شده بودم. هی خواستم عاشقت نشم نزاشتی . انقدر دلبری کردی که دلمان برایت رفت. نگو جانم . نگو کدام دلبری؟ دلبری که فقط به حالت چشم ابرو و موی پريشون نیست. هی بوسه زده بودی به روح زخم خوردم. هی خواستم با جنبه باشم عاشقت نشم اما انقدر بوسیدی و بوسیدی که دل دادم .