درباره عادت نویسندگی
از اعضای کانال مدتی قبل پرسیده بودند چرا نمیتوانم هر زور بنویسم که اینجا سعی کردم مختصر دربارهش توضیحی بدهم.
نویسندگی حرفهای یک فعالیت تماموقت است. منظورم از تمام وقت یعنی نویسنده در بازههای زمانی مشخص مینویسد و اثرش را جلو میبرد. بهترین حالتی که یک نویسنده میتواند آن را انجام دهد، نوشتن روزانه در زمان و مکان خاصی است. وقتی یک زمان و مکان خاص برای نوشتن دارید، ذهنتان شرطی میشود و وقتی در آن موقعیت قرار بگیرد خود به خود به نوشتن فکر میکند و باعث میشود با سرعت و کیفیت مناسبی بنویسید.
اهمیت این موضوع آنجایی معلوم میشود که رمان اثری طولانی است و باید طی روزهای طولانی آن را به نگارش درآورد. وقتی هر روز یک کار خاص را تکرار کنید، انجام دادن آن برایتان هم راحتتر میشود.
بسیاری از نویسندگان بهخاطر مشغلههای خانوادگی یا تحصیلی یا کاری یا ترکیبی از همه اینها، نتوانند هر روز و در یک زمان و یک مکان خاص بنویسند. این مسئله آنجایی اهمیت پیدا میکند که چالشهایی که از مشغلههای دیگر داریم بخشی از فعالیت روزانه ما باشد. مادری را تصور کنید که هر روز نیمی از وقتش را صرف مدیریت همسر یا فرزندانش میکند یا دانشجویی که ذهنش هروز درگیر پروژهها و کلاسهای دانتشگاه هست یا کارمندی که شش روز در هفته سر کار است و بعد از آن، انرژی کافی برای نوشتن سهم روزانهاش ندارد.
حالا که نمیتوانیم هر روز و در یک زمان و مکان خاص بنویسیم چه کنیم؟ اولین قدم واقعبینی است. اینکه ما با وجود این مشغلههایی که داریم چقدر میخواهیم در نویسندگی پیشرفت کنیم؟ آیا میخواهیم نویسندگی را به صورت حرفهای انجام بدهیم یا نه. (منظورم از نویسندگی حرفهای، چاپ و انتشار سالانه حداقل یک کتاب است.) اگر میخواهیم واقعا نویسنده حرفهای شویم باید پذیرای سختی آن هم باشیم. اگر هم انتخابمان چیزی کمتر از نویسندگی حرفهای است، نباید خودمان را سرزنش کنیم.
ما در دنیایی پر از رنج و سختی زیست میکنیم و نمیتوانیم همه چیز را داشته باشیم.
قدم دوم جمعآوری فهرستی از زمانهایی است که به صورت معمول در طول هفته و ماه خالی داریم. مادری که درگیر مدیریت خانواده و فرزندانش است، میتواند هنگام حضور بچههایش در مدرسه یا پایان شب که همه به خواب رفتهاند از فرصت به دست آمده برای نوشتن استفاده کند. اینجا چون نمیتوانیم از حالت آرمانی هر روز نوشتن استفاده کنیم، از حالت واقعبینانه بهترین لحظات ممکن استفاده میکنیم. در این حالت ممکن است به جای هر روز دو ساعت نوشتن، به روز درمیان، یک ساعت نوشتن برسیم. درست که این عدد کمتر از آن نقطه آرمانی است اما باز هم زمان خوبی است.
در چنین وضعیتی سعی کنید از وقتهای مردهتان برای آمادهسازی ذهنتان برای نوشتن استفاده کنید. در اتوبوس، در مترو، در صف نانوایی، در مطب دکتر، آنچه را که میخواهید بنویسید مرور کنید تا موقع نوشتن بیشترین دادههای مرتبط با نوشتن اثرتان را در ذهن داشته باشید.
بهترین حالت آرمانی نویسندگی، نگارش روزانه هزار کلمه است. حالا اگر نمیتوانید هر روز هزار کلمه بنویسید، ببینید در آن وقتهایی که کمتر است و منقطع است چقدر میتوانید بنویسید. اگر قرار است هفتهای سه روز بنویسید آیا میتوانید در هر جلسه با همان کیفیت ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ کلمه بنویسید یا نه.
یک حالت دیگر که ورای تمام این مشغلههاست جایی است که نویسنده ذاتا نمیتواند هر روز بنویسد. اگر جزو این دسته از نویسندگان هستید خودتان را سرزنش نکنید. این سبک از نوشتن هم خودش یک عادت نویسندگی است.
در همه این حالتها، مهم حفظ عادت است. یعنی اگر عادت دارید هفتهای سه ساعت وقت بگذارید و یکجا ۴۰۰۰ کلمه بنویسید و باقی هفته را سراغ نوشتن نروید، اشکال ندارد. همین را حفظ کنید.
باید درک کنید که عادت نویسندگی هر نویسنده با نویسنده دیگر فرق دارد. خود من عادت دارم در ساعات اولیه صبح، به عنوان فعالیت روزانه، سهم روزانهام را بنویسم و بعد به سراغ باقی کارهایم بروم. باید هنگام نوشتن، تنها باشم و کسی مزاحمم نشود. اگر ساعت ۱۰ صبح بشود و من سهمم را ننوشته باشم عملا دیگر نمیتوانم آن روز بنویسم و دیگر تمرکزم برنمیگردد.
برخی دیگر عادت دارند شب بنویسند یا در شلوغی بنویسند یا هنگام نوشتن موسیقی گوش کنند یا چای بخورند یا هر فعالیت دیگری را انجام دهند. این فعالیتها اگر روی روند نگارش شما اثر منفی نمیگذارد هیچ اشکالی ندارد.
آنچه که در عادات نویسندگی مهم است، ثبات است. نویسندگی هم مثل کارمندی است. همانطور که همه مشاغل کارمندی شامل فعالیت ۸صبح تا ۳ بعد از ظهر نمیشود، نوشتن هم همین است.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
درباره عادت نویسندگی از اعضای کانال مدتی قبل پرسیده بودند چرا نمیتوانم هر زور بنویسم که اینجا سعی
این سوال را یکی از دوستان درباره عادات نویسندگی پرسید به همراه پاسخ من.
همه نکاتی که میگذارم درباره نوشتن نیست. درباره خواندن هم نکاتی را مینویسم.
با هشتگ #نکات_خواندن میتوانید آنها را پیدا کنید.
نکته شماره ۳
فرقی ندارد به نیت سرگرمی کتاب بخوانیم یا به دلایل علمی یا کاری. دوتا چیز را باید حتما بدانیم. اول اینکه هر کتابی واقعا ارزش خواندن ندارد و دوم اینکه با خواندن کتاب بد، نمیفهمیم که خوبها چی هستند. البته آن دومی را میشود اینگونه هم گفت؛ خواندن کتاب بد، از نخواندن کتاب بدتر است.
البته بد بودن یک کتاب هم جنبه فرمی دارد و هم جنبه شکلی. یعنی حتی اگر قطع کتاب هم نامناسب باشد در درازمدت خواندن آن کتاب، برایمان عذاب الهی میشود. پس واقعا خوب خواندن را جدی بگیرید. تصور غلطی وجود دارد که میگوید هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد و تصور غلطتر دیگری هم هست که میگوید خواندن کتاب بد کمک میکند بهتر بنویسیم. به قائلان تصور غلط اول میگویم این جمله همانقدر عقلانی است که بگوییم مصرف هر چیزی به یکبار میارزد حتی اگر آن چیز، مواد مخدر باشد!
درباره تصور غلط دوم هم باید بگویم وقتی داده اشتباه، اعم از جنبه فرمی و محتوایی وارد ذهن ما شود، ذهن هیچوقت آن را غلط نمیانگارد. مگر اینکه بعدا آن داده اشتباه تصحیح شود یا از اول ذهن قدرت تحلیل و شناخت درست از اشتباه را داشته باشد.
پس هر چیزی را نخوانید. وقتی که صرف انتخاب یک کتاب میکنیم به اندازه خود مطالعه مهم است. حتما سعی کنید در کنار جنبههای کمی مطالعه، روی جنبههای کیفی مطالعهتان هم وقت بگذارید و وقتتان را سر مطالعه هر چیزی نگذارید. اگر نیاز کردید حتما از متخصصش بپرسید تا راهنماییتان کند. البته این را میشود در باقی جنبهها هم وارد کرد. در فیلم دیدن و آهنگ گوش کردن و تئاتر رفتن و اینستاگرام چرخیدن و ... .
به قول مرحوم آیتالله حائری شیرازی: «حرف پراکنده نزنید و حرف پراکنده گوش نکنید تا افکارتان پراکنده نشود.
#نکات_خواندن
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
نکته شماره ۴
رمان دربسته رمانی است که نویسنده تأثیرات جهان را بر شخصیتها تصویر نمیکند. البته بدین معنا نیست که حتما رمان تاریخی باشد اما باید بداند که انسان در خلاء زندگی نمیکند و زیست اجتماعی بر او اثر مستقیم و غیرمستقیم میگذارد.
اگر نویسنده، جهان داستان مانند شهر، مسجد، اداره، فرودگاه و راه آهن و پایانه و ... را از داستان خود حذف کند و فقط به مسائل خانوادگی شخصیتها بپردازدرمان وی محدود، غیرواقعی و اصطلاحاً دربسته خواهد بود. چرا که شخصیت و انگیزه آدمها را درگیری آنها با یکدیگر و حوادث خارج از زندگی آنها شکل میدهد. مشکلات صرف خانوادگی قدرت ایجاد انگیزههای گوناگون را ندارد.
مثلاً در رمان دیما، ما فقط با مشکلات یک زنِ شهید مواجه نیستیم. او دائم در کشمکش با مدرسه فرزندانش، صاحبخانه، پزشک فرزندانش و حتی اتفاقات بزرگتر مثل شهادت حاج قاسم روبرو است.
#نکات_نوشتن
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
چند وقت پیش به پیشنهاد یک مجموعه فرهنگی یک کار صوتی نوشتم، پادکستطور. درباره فلسطین.
اینجا به جای اینکه از گذشته و اکنون فلسطین و مقاومت بگویم از آینده سرزمین فلسطین گفتم. یک قسمتش نقدا تولید شده است.
گویندگی متن هم با آقای علی زکریایی عزیز بود.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
چند وقت پیش به پیشنهاد یک مجموعه فرهنگی یک کار صوتی نوشتم، پادکستطور. درباره فلسطین. اینجا به جای ا
زمان:
حجم:
19M
آینده سرزمین من
نویسنده: مسعود آذرباد
گوینده: علی زکریایی
تهیهکننده: موسسه فرهنگی آیندهسازان
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
نکته شماره ۸۶
نویسنده تازهکار و راحتطلب، به جای آنکه آثار قدرتمند را الگوی خود قرار بدهد، سراغ آثار ضعیفتر و پرفروشتر میرود و با بیان اینکه رمانهایی ضعیفتر از اثر او پرفروش هم شدهاند کمبودهای فرمی و محتوایی رمانش را توجیه میکند. او حتی ممکن است اصول نویسندگی را هم زیر سؤال ببرد ولی نخواهد عیبهای اثرش را بپذیرد!
اما نویسنده باحوصله و چیرهدست، به جای تمرکز روی اثار ضعیف، به معیارهای فنی عام و ارزشمند داستاننویسی توجه میکند و از اهمیت خوب نوشتن و خوب بازنویسی کردن غفلت نمیکند. نویسنده باحوصله فقط اثری نمینویسد که چند صباحی فروش داشته باشد و تمام شود، بلکه اثری مینویسد که تا طولانیترین مدت ممکن در ذهن مخاطبان باقی بماند.
حتی اگر ناشرتان نسبت به ضعفهای کارتان بیتوجه است و آنها را بیاهمیت میداند اما شما تلاشتان را بکنید تا بهترین اثر ممکن را خلق کنید.
#نکات_نوشتن
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
از آن دست پیامهای دلگرمکننده و حالخوبکنی که از خستگی آدم کم میکند.😊
ممنون بابت همراهی یکایک شما. 🙏
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
قسمت بیست و هفتم پادکست متنخوانی قابوسنامه را در شنوتو بارگزاری کردم. میتوانید وارد کانال سیکا در شنوتو شوید و گوش کنید. ضمنا میتوانید با کپی لینک آراساسی که برایتان گذاشتهام، سیکاپادکست را در پادگیرهای دیگر به رایگان استفاده کنید.
خوشحال میشم از هر پادگیری که استفاده میکنید، در کانال سیکا عضو شوید. منتظر پیشنهادها و دیدگاههایتان درباره این مجموعه پادکست هستم.
#سیکاپادکست
لینک فید آراساس
https://shenoto.net/feed/Seika
لینک کانال سیکا در شنوتو
https://shenoto.com/channel/podcast/Seika
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
موفقیتهایم را نمیپذیریم.
طی ده- دوازده سال گذشته بیشتر نقش هنرمند و مربی را داشتهام. در این مدت با طی زیادی از هنرجویان هنر و ادبیات تعامل داشتهام. چه آنهایی که در ابتدای مسیر بودند و چه آنهایی که حتی جلوتر از من بودند. در این مدت علاوه گفتوگوهایی که درباره فرم و محتوا با هم داشتیم، درباره مسائل روحی و روانیای که ذهنشان را درگیر کرده بود، حرف زدیم.
یکی از پربسامدترین مسائل روحی که اغلب این نویسندگان و هنرمندان را درگیر کرده بود، چیزی است که من اسمش را گذاشتهام: «من یک متقلبم.»
#من_متقلبم یعنی من اگر موفقیتی به دست آوردهام بهخاطر چیزهایی خارج از دایره توانایی من است. عواملی مثل رفاقت، جذابیت، اعتقادات دینی و سیاسی و در مواردی بهخاطر حماقت یا کمهوشی رقیب/استاد/همکار باعث شده است من به موفقیت برسم. این یعنی آن فرد هنرمند/نویسنده علیرغم موفقیتهای بسیاری که به دست آورده است نه تنها از خودش رضایت ندارد بلکه آن موفقیتها را حاصل تلاش خودش نمیداند.
این مسئله باعث شد طی یکی دو سال گذشته دربارهش جستوجو کنم. در جستوجوهایی که کردم دیدم ماجرا فراتر از آنچه که در دور و بر من در جریان بوده، میگذرد. ما با یک نشانگان[سندروم] مواجهیم. سندرومی که نه تنها نویسندگان و هنرمندان که اساتید رشتههای گوناگون، تاجران، سیاستمداران و خیل گوناگون گروههای مختلف را دربرمیگیرد. نشانگان ایمپاستر نه تنها تازهکارها را درگیر میکند که حتی کسی چون نیل گیمن که از غولهای معاصر داستان آمریکاست از پلیسهایی وحشت دارد که یک روز به سراغش بیایند و او را بهخاطر متقلب بودن رسوا کنند!
فردی که مبتلا به نشانگان ایمپاستر است، هیچگاه از موفقیتهایش لذت نمیبرد و همیشه در یک ترس موهوم به سر میبرد. ترسی که در آن فکر میکند این بار شکست میخورد و مفتضح میشود بالاخره یک روز مچش را میگیرند و میگویند همه موفقیتهایش را با دوز و کلک به دست آورده است.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir