بچه حزب اللهی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_صد_شصت_هشتم🎬: تاریخ ثابت کرده که احیاء و اماته مهم ترین دغدغه ی
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_صد_هفتاد🎬:
حضرت ابراهیم به همراه همسرش و جمعی از مومنین از بابل خارج شدند، حضرت ابراهیم کاملا می دانست که باید به کدام طرف برود و در کجا ساکن شود، او به سوی جاده ای مهم حرکت کرد.
در این زمان از تاریخ، جاده بسیار مهمی وجود دارد که بین النهرین را به مصر وصل میکند.
این مسیر که جاده اعظم نامیده می شد و جاده دیگری هم از حوالی یمن که آن جا هم یک منطقه تمدنی است وجود دارد، این جاده طول رشته کوه حجاز را رد میکند و در شهری به نام سدوم در کنار رود اردن و در کنار
دریاچه بحرمیت به جاده اعظم می رسد.
سدوم بر سر راهی بسیار مهم و پر رفت و آمد قرار دارد که به سمت مصر منتهی می شود که بعدها به این جاده، جاده «بخور» می گویند.
و بعدها که جاده ابریشم بوجود می آید نیز از انشعابات همین جاده ها خواهد بود.
کاروان حضرت ابراهیم از بین النهرین به سمت سواحل مدیترانه و جغرافیای بیت المقدس و
اورشلیم حرکت می کند.
این منطقه یعنی منطقه شام یا بیت المقدس یا همان اورشلیم از یک طرف در رابطه ما بین
النهرین و تمدن های آنجا متصل است و از طرف دیگر از طرف پایین با آفریقا و حوزه مصر در
ارتباط است و بعد ها در ارتباط با طرف دیگر مدیترانه یعنی اروپا خواهد بود.
این منطقه یک آنتن تمدنی بسیار قوی است، یعنی هر چیزی که در اینجا تولید شد به سرعت این قابلیت را دارد که در همه دنیا پخش شود.
بنابراین اگر کسی بر این جا مسلط باشد می تواند سخنان و اعتقادات خودش را به گوش بیشتر جهانیان برساند.
اگر نگاه جهانی داشته باشیم از آن جایی که حضرت ابراهیم یک پیامبر اولوالعزم است میتواند رسالت خودش را از این مکان به گوش جهانیان برساند.
پس لازم است که رسانه ی بزرگی را در اختیار داشته باشد.
چرا به آنجا اورشلیم می گویند؟ این هم برای خود فلسفه ای دارد که جوابش را اینچنین می توان داد:
پس از ماجرای معجزه ی آتش در بابل، خبر آتش ابراهیم و معجزه بزرگ خداوند یکتا به همه جا رسیده بود و بیشتر مناطق از آن خبر داشتند.
توقف قبلی حضرت ابراهیم در شهر اور متعلق به بابلیان بود.
اور همان مکانی ست که آتش را برپا کردند و برای حضرت ابراهیم آتش و عذاب آور اما اوری که بعد از اور اول حضرت ابراهیم در آن
ساکن شد برای حضرت ابراهیم امنیت و سلامت به ارمغان آورد.
پس تبدیل شد به اور سلیم یعنی اوری که برای حضرت ابراهیم سلامت آورد.
بعدها سین به شین تبدیل شد و اور شلیم شد.
و اینک ابراهیم به همراه مریدانش ساکن شهر اورشلیم شدند.
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_صد_هفتاد_یکم🎬:
ابراهیم و مومنین ساکن اورشلیم و شام شدند و این منطقه در آن زمان تحت فرماندهی واحد و یکپارچه ای نبود و عرب هایی که از حجاز به آنجا مهاجرت کرده بودند و به نام هیکسیوس معروف بودند حاکمیت آن منطقه را بر عهده داشتند.
حاکم آن منطقه هم مانند دیگر مناطق زمین، ماجرای آتش ابراهیم و معجزه خدای او به گوشش رسیده بود و با احترام به استقبال ابراهیم و یارانش آمد، گرچه به نظر نمی رسید ایشان یکتا پرست باشد اما به افتخار ابراهیم میهمانی بزرگی برپا نمود و به آنها بسیار احترام گذاشت تا جایی که دختری زیبا که در دربار خود داشت به ساره همسر حضرت ابراهیم هدیه داد تا در خدمت او باشد، این کنیز زیبا نامش هاجر بود، دختری مؤمن و یکتاپرست و بسیار فهمیده که خیلی زود خودش را در دل ساره جا کرد و رفیقی دلنشین برای او شد.
ابراهیم در آنجا مضیف راه اندازی کرد، میهمانسرایی بزرگ که میزبان کاروان های زیادی که از این راه بین المللی می گذشتند، میشد و در پذیرایی از میهمانان کم نمی گذاشت و البته در هنگام پذیرایی از خدای یکتا می گفت و نعمت هایی که به آنها داده و سپس اعتقادات خودش را برای دیگران تبیین و تشریح می کرد، بنابراین هر مسافری که از این راه میگذشت و مهربانی و محبت ابراهیم را میدید، خود یک رسانه متحرک می شد برای رساندن اعتقادات ابراهیم و پرستش خدای یکتا به دیگر جاهای کره زمین...
مدتی از اقامت ابراهیم در اورشلیم و شام می گذشت و ابراهیم متوجه شده بود که در این منطقه اکثریت خورشید پرست و ستاره پرست هستند، پس تصمیم گرفت همانطور که با یک برهان عملی در مقابل بت و بت پرستی در بابل ایستاد، در اینجا هم تمام تلاشش را برای بیرون آمدن مردم از گمراهی بکند، پس یک روز از خانه اش به سمت قبیله ای که ستاره ها را می پرستیدند حرکت کرد و خود را در بین آنها جا کرد و رو به بزرگ قبیله فرمود: زمانی که به ستارگان آسمان نگاه می کنم حسی بسیار خوشایند به من دست می دهد و من میتوانم از طرز قرار گرفتن ستارگان، سخنان ستاره ها را بفهمم، پس من هم خدایی به زیبایی و هوشمندی ستاره ها می خواهم، اراده کرده ام تا خدای من هم یکی از ستارگان باشد.