و لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا في سَبیلِ اللَّهِ اَمواتًا
بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مُردگانند ! بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند .
- آل عمران - آیه ۱۶۹
اگر از شهادت حسن نصرالله خوشحالید،
راه یهود و ابن ملجم را میروید!
آخر امیرالمومنینﷺ را هم
یهودی ها کُشتند.
رسول خدا فرمود: علی جان؛
قاتل تو فردی است
که اصالتی یهودی دارد...!
سقیفه هم زیر سر یهود بود؛
اصالت دشمنان اسلام یهودیت است.
دیگر بس است، جبهه هایتان را
انتخاب کنید؛
محبت بدون جبهه، طلحه و زبیر میسازد...
_علویات
هدایت شده از « زادالمتقین »
حجتالاسلام فرحزاد062 - Montazere Vaghei Kist.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
بشنوید ؛
هدایت شده از وحید یامین پور
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بارها این مصاحبه تاریخی غسان کنفانی را دیدهام. او نویسنده و روزنامهنگار مشهور فلسطینی و از اعضای رهبری جبهه مردمی برای آزادی فلسطین است که دو سال بعد از این مصاحبه توسط موساد در بیروت ترور شد.
➕️ @yaminpour
میثم نقل می کند: شبی از شب ها مولایم امیرمؤمنان من را با خود به صحرای بیرون کوفه برد تا این که به «مسجد جعفی» رسید. رو به قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند و پس از سلام نماز و تسبیح، دست هایش را به دعا باز کرد و گفت: «خدایا چگونه بخوانمت؟ در حالی که نافرمانی کرده ام و چگونه نخوانمت؟ که تو را شناخته ام و دلم خانه محبت تو است. دستی پر گناه و چشمی پر امید به سویت آورده ام...». و سپس به سجده رفت و صورت بر خاک نهاده و صد بار گفت: «العفو! العفو!». برخاست و از آن مسجد بیرون رفت. من نیز در پی آن حضرت بودم تا به صحرا رسیدیم. آن گاه پیش پای من، خطی کشید و فرمود: مبادا که از این خط بگذری!... و من را همان جا گذاشت و خود رفت. شبی تاریک بود. پیش خود گفتم: مولایم را چرا تنها گذاشتم؟! او دشمنان بسیاری دارد، اگر مساله ای پیش آید، پیش خدا و پیامبر چه عذری خواهم داشت؟
هرچند که برخلاف دستور اوست، ولی در پی او خواهم رفت تا ببینم چه می شود. رفتم و رفتم... تا او را برسر چاهی یافتم که سر در داخل چاه کرده و با چاه، سخن می گوید. حضور مرا حس کرد و پرسید: کیستی؟ گفتم: میثم. فرمود: مگر به تو دستور ندادم که از آن خط، فراتر نیایی؟ گفتم: چرا، مولای من، لیکن از دشمنان نسبت به جانت ترسیدم و دلم طاقت نیاورد. آنگاه پرسید: از آن چه گفتم، چیزی هم شنیدی؟ گفتم: نه، مولای من و حضرت، اشعاری را خطاب به من خواند (به این مضمون):
«در سینه ام اسراری است، که هرگاه فراخ نای سینه ام احساس تنگی می کند، زمین را با دست، کنده و راز خویش را با زمین در میان می گذارم! وقتی زمین می روید، آن گیاه، از بذر و دانه ای است که من کاشته ام...».
_ شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص ۶۰؛ _
_ شیخ عباس قمی، منتهی ال آمال، ص ۲۷۶؛
_ بحار الانوار، ج ۴۰، ص ۲۰۰
وفی الصدر لبانات اذا ضاق لها صدری * نکت الارض بالکف و ابدیت لها سری * فمهما تنبت الارض فذاک النبت من بذری.
‹ بابحِطّة ›
که محمد (صلاللهعلیهوآله) فرمود :
همانا خدای متعال فضایلی برای
برادرم علیبنابیطالب(علیهالسّلام)
قرار داده که جز خوش کسی قادر به
شمارش آنها نیست!
فَيَقُولَانِ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ وَ مَا دِينُكَ؟ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ فَيَقُولُ: اللَّهُ رَبِّي، وَ دِينِيَ الْإِسْلَامُ، وَ نَبِيِّي مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَيَقُولَانِ لَهُ: ثَبَّتَكَ اللَّهُ فِيمَا تُحِبُّ وَ تَرْضى
- کافي
‹ بابحِطّة ›
فَيَقُولَانِ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ وَ مَا دِينُكَ؟ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ فَيَقُولُ: اللَّهُ رَبِّي، وَ دِ
مَنْ رَبُّكَ؟
مگر تعدد ربّ داریم که سؤال میپرسند که ربّ تو چه کسی است؟
‹ بابحِطّة ›
مَنْ رَبُّكَ؟ مگر تعدد ربّ داریم که سؤال میپرسند که ربّ تو چه کسی است؟
بعد هم سؤال نمیپرسند که من الهک بلکه میفرمایند «مَنْ رَبُّكَ؟»