eitaa logo
باران‌ِ عشق
21.5هزار دنبال‌کننده
15.9هزار عکس
7.4هزار ویدیو
41 فایل
مَنـ‌خُـدایۍداࢪمـ❣ ڪھ‌عاشِقانھ‌دوستشـ‌داࢪمـ خُدایۍڪھ‌عاشقِـ‌مَنـ‌استـ مھࢪبـٰانـ‌استـ❣ بینھایتـ‌بَخشندھ‌استـ خُدایۍڪھ‌خانِھ‌اشـ همینـ‌حَوالۍاستـ❣ ادمین‌تبادل‌و‌تبلیغ: @Khademehosseiin بِنویسْـ‌بَࢪایَمـ ... https://harfeto.timefriend.net/17227680569677
مشاهده در ایتا
دانلود
باران‌ِ عشق
#شیفتگان‌محبت #فصل‌دوم #پارت‌سی‌‌وهشت گوشیم زنگ خورد، به زور چشمامو باز کردم و دیدم که عاطی هست، با
امید نیومده رفت حمام، لباس خوشگلاشو پوشید و نشست پیش ما، شام فسنجون خوشمزه دست‌ پخت مادر امید رو خوردیم و من چشمام به نگاه امید بود که چطور با تن خسته اش شام می خوره،دلم برای همه ندیدن هایش تنگ شده بود بعد شام اولین سؤالی که از امید می پرسیدند این بود که از سوریه چه خبر؟ چه کارایی می کردید؟ از خاطرات اونجا برامون بگو امید آه سردی کشید و گفت:کاش می گذاشتیم برای یک شب دیگه، اما امشب شب میلاد امام حسین شاید بی مناسبت نباشه، این چند ماه به انداره چند سال برام گذشت، انگار چند سال زندگی کردم، سرعت حوادث این قدر زیاد بود که وجود آدم بهش نمی رسید،بعد از این که رفتیم سوریه، یه مدت کوتاه دمشق بودیم که چند بار با سارا در تماس بودم بعد رفتیم حلب، و برای ماموریت رفتیم یه پادگان ارتش سوریه، اونجا گیر افتادیم و محاصره شدیم،دشمن چند بار سعی کرد وارد پایگاه بشه، اما نتونست،حتی ما رو تطمیع هم می کردند، می گفتند پادگان رو تسلیم کنید، ما با شما کاری نداریم، می گفتند فقط پادگان و تجهیزات شو می خواهیم، در حالی که دروغ می گفتند، اگر دست شون به ما می رسید، به هیچ‌کدوممون رحم نمی کردند، چند تا بچه های فاطمیون بودند واقعا سنگ تموم گذاشتند، می گفتند دشمن باید از جنازه ما رد بشه، تا وارد پایگاه بشه، نزدیک سه ماه محاصره بودیم، البته آب و غذا از طریق هلی‌کوپتر به دست ما می رسید، ولی نمی تونست فرود بیاد، چون اگر فرود می اومد، می زدنش چه روز و شب هایی بود، روز ها روز قیامت بود و شب ها شب عاشورا، هر شب زیارت عاشورا می خوندیم،بعدش هم اشک و مداحی و سینه زنی، سه ماه با انسان های پاک باخته ای که فقط و فقط آرزوی آنها پرواز بود، رسمشان عشق و منش شان از خود گذشتگی، سخت ترین لحظات برای ما لحظاتی بود که با یک تک دشمن سه تا از بچه های ما پرپر شدند، خودمون غسل شان کردیم، خودمون کفنشون کردیم، نماز رو خودم خوندم، خودم تلقین خوندم و دفن شان کردیم، لحظات غریب گونه سختی بود، نه راه پس داشتیم، نه راه پیش... ادامه دارد ☄کپی‌ و استفاده بدون اجازه‌ مؤلف‌ جایزنیست 🍁نظراتتون❤️👇 https://harfeto.timefriend.net/16655831392956