eitaa logo
باران‌ِ عشق
21.5هزار دنبال‌کننده
15.9هزار عکس
7.4هزار ویدیو
41 فایل
مَنـ‌خُـدایۍداࢪمـ❣ ڪھ‌عاشِقانھ‌دوستشـ‌داࢪمـ خُدایۍڪھ‌عاشقِـ‌مَنـ‌استـ مھࢪبـٰانـ‌استـ❣ بینھایتـ‌بَخشندھ‌استـ خُدایۍڪھ‌خانِھ‌اشـ همینـ‌حَوالۍاستـ❣ ادمین‌تبادل‌و‌تبلیغ: @Khademehosseiin بِنویسْـ‌بَࢪایَمـ ... https://harfeto.timefriend.net/17227680569677
مشاهده در ایتا
دانلود
باران‌ِ عشق
#شیفتگان‌محبت #پارت‌سی‌‌و‌یکم روز ها یک به یک می گذشت و ما هر روز عاشق تر می‌شدیم، و من هر روز به خ
حرفای امید مثل خوره به جانم افتاده بود، آخه هنوز چند ماه از عقدمون نگذشته بود و حالا حرف از رفتن می زد، درسته رفتن به سوریه بود، ولی رفتنه دیگه، چه فرقی داره، رفتن رفتنه، خواه دلیلش بد باشه یا خوب باامید به همون کافه همیشگی رفتیم،گفتم امید جان، یه چیز میگم جون من راستشو بگو، گفت بگو عزیزم، گفتم: تا الان از با هم بودنمون راضی هستی؟ از من راضی هستی امید تبسمی زد و گفت حرفایی می زنی، مشخصه که ازت راضیم، از عقدمون، از با هم بودن هامون،اصلا یک چیز می دونستی، اغلب آدما همیشه لذت بردن از زندگی و نعمت ها رو مدام به آینده موکول می کنند، مدام میگن بگذار یکم زمان بگذره، چند سال دیگه، در حالی که لذت درک همین لحظات خوب حال هست، زمانی که در کنار خانواده هستیم، در کنار همسر، در کنار عشق حلال، ولی ما مدام به آینده حواله میدیم، آینده ای که معلوم نیست زنده باشیم یا نه با لحن تندی بهش گفتم:زبونتو گاز بگیر، خدا نکنه، می دونی چیه گلم، امیدم، حرفتو با تمام وجود قبول دارم، الان حاضر بودم تمام دنیا را میدادم، اما لحظه ای لبخند پدر، تبسم مادر را می دیدم، مامانم خیلی دعوام می کرد، نه از اون دعوا هایی فکر کنی، مدام بهم می گفت اتاقتو مرتب کن، لباساتو جمع کن و از این دعواهای مادر دختری، شاید باور نمی کنی، الان همیشه میگم، مامان، تو برگرد، تو بیا، تو کنارم باش، ولی اصلا تو روز و شب دعوام کن، اصلا بیا گیسمو بکش، بیا منو داغ کن، ولی باش ولی بمون، همیشه باهاش درد دل می کنم، مامانی، تو بیا، تو باش، هر چی بگی گوش میدم، بگی بخواب می خوابم، بگو بمیر، می میرم،اما بگی برو، نمیرم، بخدا نمیرم، میام تو آغوشت و دیگه آغوشتو رها نمی کنم، امید قدر مادرتو بدون و اشک بود که از چشمانم جاری بود امید هم اشکی ریخت و گفت:خوبه این حرفا رو می زنی، یه تلنگره برام، مدام یادم باشه قدر مادرمو بدونم من که دیدم امید خیلی متأثر شده گفتم حالا رها کنیم این حرفا، از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است امید لبخندی زد و گفت البته سخن دوست برای من بعد تو شهادته، ولی تو گفتی لال شو گفتم چشم گفتم امید جون سارا دوباره شروع نکن.. ☄کپی‌ و استفاده بدون اجازه‌ مؤلف‌ جایزنیست 🍁از نظرات گرم و سردتون محروم نکنید❤️👇 https://harfeto.timefriend.net/16655831392956