آدمایی که گل و کتاب هدیه میدن رو لای پر قو نگهدارید. اینا دارن منقرض میشن، همین که خدا یکیشون رو گذاشته تو دامنتون برید خدا رو شکر کنید، این یعنی بندهیِ برگزیدهش هستید.
طاهر قریشی.4_5791837353697875966.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
ای مـاهِ جهان، ای یــارِ من میمانی؛
ای شـب تو به روزگار میمانی.
شاید بالاخره میتونم بگم آخیش، پیادهرویهایِ طولانی توی هوایِ سرد. فکرکردنای عمیق زیر بارون. کشیدن قلب تیر خورده روی شیشههایِ مه گرفته. بویِ نارنگی و از فرط هیجان لُکه دویدن رویِ برگهایِ خشک. رعد و برق و سمفونیِ دلانگیزش. چسبوندن پاهایِ یخ زده به بخاری تا سر حد سوختگی.
هدایت شده از دایناسور؛
راستش دارم فرسوده میشم. یعنی من باید قوی باشم میدونم ولی فرسودگی خبر نمیدهد! انگار مدرسه منو میپاشه میخوام درموردش گریه کنم ولی نمیدونم دقیقاً به خاطر کدوم آدم اینقدر در فشارم. یعنی مجموعهٔ مدرسه برام به پرفشارترین اتفاق تبدیل شده که هر روز تکرار میشه.
کاش میشد روند گذران بعضی چیزا رو گذاشت رو دو ایکس، سه ایکس، چهار ایکس یا حتی پونصد ایکس. نمیدونم فقط میخوام زود تموم بشه، البته یه پایان خوش... چون تازه قراره بعدش زندگی کردن رو شروع کنم.
جدی سال عجیبیه این سال کنکور.
فکر کن انگار هر لحظه لبهیِ یه پرتگاه وایسادی و فقط یه حرکت اضافه کافیه تا عین گوجه پخش زمین بشی. پرتکرارترین چیز تو ذهنت درس و درسه... مشاور، خانواده، اطرافیانت، همه و همه ازت انتظار دارن و وقتی بهت میرسن اولین چیزی که به مغزشون خطور میکنه راجع بهش ازت سوال کنن کنکور و درسه. همش استرس داری، هی نگاهت به ساعته، خیلی شبا احساس میکنی ممکنه یه بلایی سر خودت بیاری.
ولی یه نکتهیِ خیلی خیلی خیلی مثبتی که برام وجود داشت این بود که بهم یادآوری کرد باید قدر تک به تکِ لحظات زندگیم رو بدونم و بی تفاوت از کنارشون رد نشم، چون ممکنه حسرت انجام دادن سادهترین چیزها هم بمونه رو دلم... مثلا یه معاشرت بدون دغدغه با مامان، صحبت کردن درباره مسائل روز دنیا با بابا، متر کردن خیابونای تهران با بچهها تو سرمای مَلس پاییز، یا حتی دیدن یه قسمت سریال بدون عذاب وجدان بعدش و قهقهه زدن از اعماق وجود.
هوا هوایِ شیر قهوه، چپیدن زیر پتو گلبافت و "انجمن شاعران مرده" دیدن تو تاریکی با زیر صدای بارون برای بار صد هزارمه.