یکی از بزرگترین رازهای زندگی اینه که بفهمی
هر لحظه میتونی خودت رو دوباره بسازی:
عادتهای جدید،
استانداردهای جدید،
دوستای جدید،
مسیر شغلی جدید…
هیچ قانونی وجود نداره که بگه باید همون آدمِ قبلی بمونی.
کاملاً حق داری یه روز بگی:
«من با این نسخه از خودم کارم تمومه.»
پاییزِ من ؛
به آخرین شبت رسیدهای ، و من هنوز میانِ برگها و یادهایت قدم میزنم . هوایت سرد شده ، اما هنوز بویِ خاطره میدهی . بویِ دلتنگی ، دلبری و درسهایی که آهسته و بیصدا به جانم نشاندی . .
نمیدانم از تو باید تشکر کنم ، یا کمی گله ؛
چون هم ساختی و هم شکستی ، هم لبخند آوردی و هم اشک ؛ اما میدانم هرچه بود ، از تو یاد گرفتم ..
یاد گرفتم که گاهی جدایی هم شفاست ، که تغییر ، همیشه تلخ نیست ، و دل اگر میشکند ، شاید برای آرامتر تپیدن باشد !
در بلندترین شبِ سال ، در کنار شمع و چای و صدای انارِ ترکخورده ، مینشینم و به تو فکر میکنم ؛ به تمام اتفاقهایی که با رفتنت جا میمانند و به تمام امیدهایی که با زمستانِ تازه خواهند آمد . .
پاییزِ رنگیِ من ،
با همهی خوب و بدت ،
ممنونم که دوباره مرا ساختی
آرامتر، داناتر ، و آمادهتر برای فردا . . ❤️🩹🕯
بـےنِشـان✧
ای هَمدمِ شبهایِ سردم💙🌌
Reza BahramReza Bahram - Hamdam.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
با تو به فردا میرسم
پایان این شبها تویی
چقدر این شعر درسته...🥲🥀
60 ثانیه دیر آمدن صبحِ زمستان،،
باعث شده یلدا همه بیدار بمانیم..!
10 قرن نیامد پسر فاطمه اما،،
شد ثانیه ای تشنه ی دیدار بمانیم؟!..
#شاعرانه
#امام_زمان (عج)
#احمدرضا_فتاحی
شبی سرد ، پا به پایت ، کنارت ، در هجمهای از افکار قدم میزدم . . .
نگاهت را حس میکردم و گرمای بودنت ، وجودم را گرم میکرد
خوشحال بودم از اینکه کنارم هستی و همین قلبم را آرام میکرد ؛
ناگهان ایستادی و به طرفم برگشتی و به چشمانم خیره شدی . .
من هم ایستادم و منتظر ماندم تا لب بگشایی و حرف دلت را بزنی . . .
از نگرانیهایت گفتی و ترس از دست دادن !
بهت اطمینان دادم که اتفاقی نمیافتد اما هنوز نگرانیت برطرف نشده بود . .
درک میکردم اما نمیتوانستم دستانت را بگیرم و تو را در آغوش بکشم و آرام در گوشت زمزمه کنم:
"نگران نباش تازه شروع کردهایم"
دوباره به راه رفتن ادامه دادم و تو هم همراهم شدی . .
قدمهایمان یکسان بود و ریتم مشخصی داشت ؛
لبخندت زیبا بود و چشمهایت زیباتر
و همین چشمها قلبم را رُبوده بود(:
#بـےنِشـان
#دلنوشته